نکات فصل هفت کتاب اسیب شناسی هالجین: اختلالات تجزیه ای و نشانه جسمانی

 

برای دریافت فایل pdf به انتهای صفحه مراجعه کنید

اختلالات تجزیه ای:

در اختلالات تجزیه ای جدایی یا تجزیه کارکردهای ذهنی به شکل شدیدی ایجاد می شود : تجزیه در خودپنداره فرد، حافظه و درک واقعیت

اختلالات تجزیه ای در DSM-5: اختلال هویت تجزیه ای (DID)، اختلال یادزدودگی تجزیه ای، اختلال مسخ شخصیت/مسخ واقعیت

اختلال هویت تجزیه ای:

فرد بیش از یک شخصیت را با خودپنداره مربوط به خودش پرورش داده است. حداقل دو هویت مجزا دارند.

در خودپنداره و درک عاملیت دارای گسستگی هایی هستند و در عاطفه، رفتار، هشیاری، حافظه، ادراک، شناخت و عملکرد حسی حرکتی دچار تغییر می شوند.

در خاطرات شکاف دارند، وقایع عادی روزمره ، اطلاعات شخصی و  تجربیات آسیب زا را فراموش می کنند.

وقتی در یک هویت هستند نمی دانند که در هویت دیگر نیز به سر می برند.  بنابراین تجربیات آنها فاقد تداوم است.

اختلال یادزدودگی تجزیه ای:

ناتوانی در یادآوری اطلاعات مربوط به یک رویداد یا مجموعه رویدادها در زندگی خود (یادزدودگی موضعی، انتخابی یا فراگیر)

آنچه فراموش می کنند به احتمال زیاد واقعه خاصی در زندگی آنهاست که آسیب زا یا استرس زاست.

یادزدودگی ممکن است حالت گریز داشته باشد که در آن فرد بدون آگاهی از هویت خود، مسافرت می کند و سرگردان می شود (دقت کنید که فرار تجزیه ای قبلا یک اختلال مجزا بود اما الان نیست و نوعی از اختلال یادزدودگی است)

اختلال مسخ شخصیت / مسخ واقعیت:

افراد یک یا هر دو تجربه مسخ شخصیت  و واقعیت را دارند.

مسخ شخصیت: فرد احساس می کند از بدون خودش جدا شده است – تجربیات غیرواقعی بودن، مشاهده گر بیرونی بودن افکار، احساسات، بدن و اعمال خود  – کرختی هیجانی و جسمانی

مسخ واقعیت: تجربیات غیرواقعی یا جدا بودن از محیط اطراف

در طول مسخ واقعیت و مسخ شخصیت، واقعیت آزمایی سالم می ماند.

 

نظریه ها و درمان اختلالات تجزیه ای:

افراد در رشد بهنجار، ادراک ها و خاطرات از خود و خاطراتشان را یکپارچه می کنند اما در اختلال تجزیه ای فرد از وقایع آگاهی هشیار که آسیب زا و استرس زاست جدا می شود. اتفاق نظر کنونی این است که این افراد در معرض آسیب هیجانی یا جسمانی قرار گرفته اند.

در تشخیص باید ابتدا مشخص شود که آیا این اختلالات واقعی است یا جعلی. ممکن است فرد برای جلب توجه یا اجتناب از تنبیه اختلال را وانمود کند یا حتی ممکن است ناآگاهانه یکی از این اختلالات را پرورش دهند تا توجه جلب کنند.

هدف درمان یکپارچه کردن قسمت های مجزا در هشیاری فرد از خود، حافظه و زمان می شود. برای این هدف می توان از هیپنوتراپی و درمان شناختی رفتاری استفاده کرد :

در هیپنوتراپی با تلقین فرد به تدریج می تواند تجربیات را به آگاهی هشیارش بیاورد.

در فنون شناختی رفتاری فرض های اساسی در مورد خودشان که به نشانه ها کمک می کند را زیر سوال می برند (مثلا باور به اینکه خودشان مسئول سواستفاده بوده اند)

 

نشانه جسمانی و اختلالات مرتبط با آن:

اختلالاتی هستند که در انها نشانه جسمانی برجسته است و فرد دچار نشانه هایی است که مشکلات جسمانی یا نگرانی درباره مشکلات جسمانی را شامل می شود.

این اختلالات در DSM-5 عبارتند از:  اختلال نشانه جسمانی – اختلال اضطراب بیماری – اختلال تبدیلی یا اختلال نشانه کارکردی عصبی– اختلال ساختگی

اختلال نشانه جسمانی:

یک یا تعداد بیشتری نشانه جسمانی – افکار و احساسات مفرط با نشانه جسمانی یا نگرانی درباره سلامتی – حالت بیمار بودن مداوم است و معمولا بیش از شش ماه است.

در اکثر مواقع یک علت جسمانی آشکار وجود ندارد. در تعداد کمی از بیماران واقعا بیماری جسمانی وجود داد ولی شکایت فرد افراطی است.

در تشخیص باید مشخص کنید که اختلال همراه  با درد چشم گیر هست یا خیر (در واقع در یک اسپیسیفایر تشخیصی است  در حالی که قبلا یک اختلال مجزا محسوب می شد)

اختلال اضطراب بیماری:

اشتغال ذهنی به داشتن بیماری جدی یا مبتلا شدن به آن

حداقل به مدت ۶ ماه طول می کشد گرچه نوع بیماری که فرد از آن می ترسد می تواند تغییر کند.

اغلب نشانه جسمانی وجود ندارد، یا اگر وجود داشته باشد خفیف است و اشتغال ذهنی فرد افراطی است.

یا مراقبت خواه هستند و مدام به دنبال مراجعه به پزشک هستند یا برعکس مراقبت پرهیز هستند و از مراجعه اجتناب می کنند.

اختلال تبدیلی:

یک یا تعداد بیشتر نشانه حرکت ارادی یا کارکرد حسی تغییریافته.

نابهنجاری حرکتی مثل مشکل در راه رفتن یا فلج – نابهنجاری حسی مثل کوری و کری – بیماری های جسمانی مثل حملات صرعی کاذب – اختلالات شناختی

اغلب در خانواده ها جریان دارد، معمولا بین ۱۰ تا ۳۰ سالگی رخ می دهد، در افراد با تحصیلات پایین بیشتر دیده شده است، نیمی از آنها اختلال تجزیه ای هم دارند.

چالش تشخیصی: باید حتما وجود نقص عصبی بررسی شود چون استرس می تواند به تغییر عملکرد مغزی منجر شود. بنابراین معاینه عصب شناختی لازم است.

اختلال ساختگی:

جعل علایم جسمانی و روانشناختی یا ایجاد جراحت و بیماری

هدف : ایفای نقش بیمار  و به دست آوردن منافع ثانوی مثل همدردی و توجه

در اختلال ساختگی تحمیل شده بر خود، فرد بیماری را در خود ایجاد می کند. در اختلال ساختگی تحمیل شده بر دیگری فرد بیماری را در فرد دیگری ایجاد می کند و برای او مراجعه می کند.

نشانگان مونچهاوزن شکل شدید اختلال ساختگی تحمیل شده بر خود است که فرد کل وجودش صرف دنبال کردن مراقبت پزشکی است.

فرق آنها با اختلال تبدیلی این است که می دانند نشانه های خود را ایجاد و تولید می کنند اما نمی دانند چرا. همچنین فرد مبتلا به اختلال تبدیلی معتقد است که واقعا بیمار است.

تمارض:

وانمود کردن عمدی نشانه های بیماری جسمانی یا اختلال روانی

هدف: دریافت منابع مستقیم و اولیه بیماری مثل منافع  مادی، بیمه و …

قبلا یک اختلال مجزای تشخیصی بود اما الان نیست.

نظریه ها و درمان:

روان کاوان معتقدند که نشانه های جسمانی در واقع تعارض های زیربنایی را منعکس می کند.

برداشت های امروزی به نشانه های اضطراب که با نشانه های جسمانی ارتباط می یابند و تحریف های شناختی که درمانجویان درباره خود و نشانه هایشان دارند، متمرکز است.

نشانه های اختلال تبدیلی همیشه جسمانی نیست، اما تقریبا همیشه یک آسیب جسمانی یا روانی علت آن است.

روانپویشی: سعی می شود تعارض زیربنایی مشخص شود و به آگاهی هشیار آورده شود. فرد به بینش و خودآگاهی می رسد و هیجان خود را به جای تبدیل به نشانه جسمانی، به شکل مستقیم ابراز می کند

رویکرد شناختی رفتاری : مدل اصلی این است که این افراد احساسات جسمانی معمول را فاجعه آمیز می کنند (خطای فاجعه سازی). به فرد کمک می شود افکار خود را که با نشانه جسمانی رابطه دارد شناسایی و تغییر دهد و  واکنش های بدنش را واقع بینانه ارزیابی کند.

رویکردهای دیگر: هیپنوتراپی، مراقبه، داروهای SSRI برای اختلال تبدیلی

نویدبخش ترین درمان برای اختلال اضطراب بیماری: درمان شناختی رفتاری

در درمان شناختی رفتاری فرض می شود افراد مبتلا به اختلال اضطراب بیماری، سطح بالای اضطراب سلامتی دارند یعنی نگرانی درباره نشانه ها و بیماری جسمی.

درمان ارجح برای اختلال ساختگی و تمارض این است که متخصص درمانجو را به طور مستقیم مواجهه دهد.

 

عوامل روانشناختی که بر بیماری های جسمانی تاثیر می گذارند:

نشانه یا بیماری جسمانی وجود دارد و یک یا چند حالت روانشناختی، بر بیماری جسمانی درمانجویان تاثیر می گذارند

عوامل روانشناختی شامل اختلالات روانی، استرس، حالات هیجانی، صفات شخصیت، مهارت های مقابله کردن نامناسب و غیره.

استرس و مقابله کردن:

استرس واکنش هیجانی ناخوشایندی است که وقتی فرد رویدادی را تهدید کننده ادراک کند به آن دچار می شود.

مقابله کردن یا coping روشی است که فرد برای کاهش استرس استفاده می کند.

رایج ترین شیوه توصیف عوامل استرس زا، مقیاس های ارزیابی رویداد زندگی استرس زاست.

معروف ترین مقیاس، مقیاس ارزیابی سازگاری مجدد اجتماعی هولمز و راهه است که استرس را بر حسب واحدهای تغییر زندگی ارزیابی می کند. منطق آن این است که هر چه یک رویداد مثبت یا منفی باعث شود مجبور شوید بیشتر شرایط زندگی خود را تغییر دهید و تنظیم کنید بیشتر استرس زا خواهد بود.

امتیاز این مقیاس ها این است که راحت و عینی هستند (به هر رویداد یک نمره ای تعلق می گیرد) مشکل این مقیاس ها این است که یک رویداد برای همه معنای یکسانی ندارد.

مدل های استرس شناختی بر شیوه ای که شما رویداد را تعبیر می کنید تاکید دارد. یک رویداد جزئی میتواند از نظر شما استرس زا تعبیر شود. رویدادهایی که گرفتاری نامیده می شوند وقتی به قدر کافی وجود داشته باشند و شما آنها را منفی تعبیر کنید بر سلامتی تاثیر می گذارند.

از جنبه مثبت هم رویدادهای کوچکی وجود دارند که می توانند بهزیستی شما را افزایش دهند که به آنها بهبود روحیه گفته می شود.

دو روش اصلی مقابله کردن: هیجان مدار – مشکل مدار

مقابله مشکل مدار: سعی می کنید استرس را با تغییر موقعیت کاهش دهید.

مقابله هیجان مدار: سعی می کنید به جای تغییر موقعیت، نحوه ای که در مورد آن احساس می کنید را تغییر دهید.

اینکه چه روشی بهتر است بستگی به موقعیت دارد. اگر موقعیت قابل تغییر باشد روش مشکل مدار و اگر غیرقابل تغییر باشد روش هیجان مدار بهتر است.

ابراز هیجان:

مقابله با استرس به تنظیم اضطراب کمک می کند. اما مواقعی هست که ابراز هیجان می تواند باعث بهبود سلامت جسمانی و روانی شود (مثل تاثیر نوشتن احساسات)

سبک شخصیت:

الگوی تیپ A: رقابت جویی، ناشکیبایی، بدبینی، مشکوک بودن، متخاصم بودن و به راحتی تحریک شدن

سطح بالای برانگیختگی در آنها باعث فعال شدن سمپاتیک و افزایش فشار خون و بیماری قلبی و سکته می شود. سبک زندگی رقابت جوی آنها شامل رفتارهایی مثل سیگار کشیدن می شود.

الگوی تیپ D: تجربه افسردگی، اضطراب، و تحریک پذیری – مخفی کردن احساسات

این افراد هم در معرض بیماری قلبی هستند چون گرایش به تجربه هیجانات منفی دارند و همچنین جلوی ابراز هیجان را می گیرند.

این افراد کیفیت زندگی پایینی هم دارند و کمتر از خدمات پزشکی استفاده می کنند.

ارتباط بین شخصیت D و بیماری قلبی تا حدی به علت پاسخ ایمنی معیوب به استرس در آنهاست.

downalod-pdf