روانکاوی ملانی کلاین به زبان ساده

بروزرسانی: 27 اردیبهشت 1405
3371بازدید
7 زمان مطالعه
نظریه روانکاوی ملانی کلاین

ملانی زایسس کلاین، Melanie Klein، در 30 مارس 1882در یک خانوادۀ یهودی در اتریش به دنیا آمد. او جزو برجسته‌ترین روانکاوان و بنیان‌گذار نظریۀ روابط موضوعی است. ما در این مقاله قصد داریم تا به‌طور کامل به معرفی ملانی کلاین و بررسی نظریۀ او بپردازیم.

شغل دکتر رایزس، پدر ملانی کلاین، علاقۀ به این حرفه را در او ایجاد کرد. ملانی در سن 19 سالگی با آرتور کلاین ازدواج کردو چند سال پس از ازواج، به‌همراه همسرش به بوداپست نقل مکان کرد و این امر دقیقاً در زمانی بوده که نوشته‌های یک روان‌پزشک نواندیش به نام زیگموند فروید، جریان مهمی تحت‌عنوان روانکاوی ایجاد کرده بود.

آغاز مسیر روانکاوی ملانی کلاین

نوشته‌های فروید که در آن زمان در بین روان‌پزشکان دست‌به‌دست می‌شد، بالاخره به دست کلاین هم رسید و او شیفتۀ روانکاوی شد. کلاین نظریات فروید را به‌دقت مورد بررسی قرار داد و در پی آن تصمیم گرفت توسط شاندر فرنتسی، تحت روانکاوی قرار گیرد. روانکاوی کلاین نزد فرنتسی نیمه‌تمام ماند و پس از مدتی، در پی جدایی از همسرش، تصمیم گرفت توسط روانکاو دیگری به نام کارل آبراهام، روانکاوی شود.

علاقۀ کلاین به پزشکی و روانکاوی او را به مسیری تازه سوق داد. کلاین متوجه شد فروید برای تدوین نظریات خود، تنها به مطالعۀ موردی بیماران بزرگسال و خاطرات کودکی آن‌ها اکتفا کرده‌است.

در حقیقت اگرچه نظریۀ ‌روانکاوی فروید، رشد روانی کودک را در سال‌های ابتدایی کودکی توضیح می‌دهد، اما فروید هیچ بیمار کودکی را به‌مدت طولانی مورد روانکاوی و مطالعه قرار نداده بود.

مقالۀ مرتبط: مهم ترین نظریه های فروید را بشناسیم!

مفهوم غریزه در نظریه ملانی کلاین

مشاهده کودکان خردسال توسط ملانی کلاین

ملانی کلاین، Melanie Klein، تصمیم به مشاهدۀ کودکان در سنین بسیار پایین گرفت. با توجه به این‌که کودکان در سال‌های اولیه قادر به برقراری ارتباط کلامی نیستند، کلاین روش‌های نوینی مانند استفاده از بازی‌ را برای مطالعۀ دنیای درون‌روانی کودک ابداع کرد. در نتیجۀ مطالعات خود، کلاین توانست نظریۀ خود را در باب رشد روانی کودک منتشر کند.

کلاین، چارچوب نظریۀ فروید برای ساختار روانی کودک مانند وجود بخش‌های اید، ایگو و سوپرایگو و وجود غریزۀ مرگ در کودک را پذیرفت، اما در برخی مشاهدات خود، متوجه اختلافاتی با نظریۀ فروید شد. درواقع ملانی کلاین در نظریۀ خود بر دو موضوع غریزه و سائق‌های زیستی و تأثیر بسیار زیاد آن‌ها در تعاملات کودک با ابژه، که همان فرد مراقبت‌کنندۀ کودک است، تأکید کرد.

یکی از مهم‌ترین غرایز در نظریۀ او، غریزه مرگ است که در دنیای درون‌روانی کودک به‌شکل ترس و آزارگری خود را نشان می‌دهد. کلاین بیان می‌کند پس از تولد، دنیای درون روانی کودک از ناامنی و آشفتگی به‌سمت امنیت می‌رود و این روند به رابطۀ کودک و ابژه یا مادر وابسته است.

مفهوم خیال پردازی در نظریه ملانی کلاین

کلاین در نظریۀ خود به اهمیت خیال‌ پردازی یا فانتزی در دنیای درونی نوزاد تأکید زیادی دارد. در این نظریه، خیال‌پردازی‌ها به‌عنوان بازنمایی‌های از امیال، تکانه‌ها و غرایز کودک مطرح می‌شوند.

در ماه‌های ابتدایی زندگی، نوزاد نمی‌تواند مرز بین خود و دنیای بیرون را تشخیص دهد و احساس می‌کند که با محیط و خیال‌پردازی‌هایش یکی است. این وضعیت باعث می‌شود که خیال‌پردازی‌ها به‌صورت جسمی و عینی بروز پیدا کنند.

مفهوم ابژه در نظریه کلاین

ابژه در نظریه روانکاوی ملانی کلاین چه مفهومی دارد؟

رابطهٔ مادر و کودک به‌عنوان عامل اصلی در کمک به شکل‌گیری دنیای درون روانی کودک شناخته می‌شود. این ارتباط به نوزاد امنیت عاطفی می‌بخشد و نیازهای اولیه او را تأمین می‌کند. اما ناکامی یا تأخیر در ارضای این نیازها و همچنین وجود غریزۀ مرگ می‌تواند منجر به ناامنی در دنیای درون کودک بشود.

در ماه‌های ابتدایی تولد، کودک توانایی درک یک موضوع کلی را ندارد و قادر به یکپارچه‌سازی جنبه‌های مثبت و منفی یک ابژه نیست.

پستان خوب پستان بد

درواقع، نوزاد نمی‌تواند بفهمد که پستان مادر هم می‌تواند نیازهای او را برآورده کند و هم در مواقعی ناکام‌کننده باشد. به همین دلیل، او به تقسیم‌بندی ابژه‌ها می‌پردازد؛ مثلاً پستان را به دو دسته پستان خوب و پستان بد تقسیم می‌کند تا بتواند بخش خوب را در درون خود نگه دارد.

این تقسیم‌بندی و تلاش برای سرکوب بخش‌های منفی دنیای درونی، به‌همراه وجود غریزۀ مرگ و امیال متضاد، می‌تواند دنیای درونی کودک را بیش از پیش ناامن کند. این ناامنی‌ها منجر به ایجاد تنش‌های روانی در کودک می‌شود و او را به‌سمت فانتزی‌ها و خیال‌پردازی‌هایی می‌کشاند که در تلاش هستند تا واقعیت‌های ناگوار دنیای بیرونی را کنترل کنند.

به‌طور کلی، نظریه پستان خوب پستان بد کلاین بیانگر اهمیت رابطهٔ عاطفی و امنیت‌بخش در دوران نوزادی به‌عنوان عامل اصلی در شکل‌گیری و توسعهٔ دنیای درونی کودک است.

پستان خوب و پستان بد در نظریه روانکاوی ملانی کلاین

کلاین به مکانیسم های دفاعی درون‌فکنی و فرافکنی در رشد کودک اشاره می‌کند. فرافکنی به معنای نسبت دادن بخشی از وجود خود به دنیای بیرون و درون‌فکنی به معنای درونی کردن بخشی از دنیای بیرون به درون دنیای درون‌روانی است.

کودک با استفاده از مکانیسم فرافکنی، هر آنچه دنیای درون‌روانی‌اش را ناامن می‌کند، به دنیای بیرون نسبت می‌دهد. ابژه‌های بد و ناکام‌کننده، ترس‌ها، پستان بد و … به‌صورت‌های مختلفی چون خشم و گریه به بیرون، فرافکنی می‌شوند. سپس پاسخی که محیط به کودک می‌دهد، درون‌فکنی می‌شود.

در اینجا نقش مهم مادر در ارضای نیازها مشخص می‌شود. مادری که در نتیجه نیازهای کودک بتواند پاسخی به‌اندازۀ کافی خوب و ارضا کننده ارائه دهد، از کودک مراقبت می‌کند و با همدلی و مهربانی به هیجانات و احساسات او پاسخ می‌دهد. این امر کودک را قادر می‌سازد تا با درون‌فکنی این رابطه، دنیای درونی خود را از ناامنی به امنیت ببرد.

این روند از ابتدای تولد در جریان است و طی آن دنیای درون‌روانی کودک شکل می‌گیرد. اگر مادر طردکننده و ناکام‌کننده باشد، کودک در نتیجۀ فرافکنی‌های خود با پاسخی دردناک روبه‌رو شده و همان را درون‌فکنی می‌کند. در نتیجه، نه‌تنها دنیای درون‌روانی کودک به آرامش نمی‌رسد، بلکه در طی زمان ناامن‌تر هم می‌شود. این روند باعث آشفتگی روانی در کودک خواهد شد. کلاین اشاره می‌کند که این روند از همان ابتدای تولد نوزاد وجود دارد.

همانندسازی فرافکنانه

همانندسازی فرافکنانه (Projective Identification) یکی از مفاهیم مهم در نظریه ملانی کلاین است. کلاین این فرایند را نوعی فانتزی ناهشیار اولیه می‌داند که در آن فرد بخش‌هایی از خود، مانند احساسات، تکانه‌ها یا ابژه‌های درونی را از طریق مکانیسم دوپاره‌سازی جدا کرده و به یک ابژه بیرونی فرافکنی می‌کند. در این وضعیت، ابژه بیرونی نه‌تنها به‌عنوان حامل این بخش‌های فرافکنده‌شده تجربه می‌شود، بلکه تحت تأثیر فشار فانتزی ناهشیار، به‌گونه‌ای احساس یا رفتار می‌کند که با این فرافکنی هماهنگ باشد.

مثال: کودکی را در نظر بگیرید که احساس خشم و پرخاشگری شدیدی نسبت به مادر خود دارد، اما تحمل این احساسات برای او دشوار است. کودک این خشم «بد» را به مادر فرافکنی می‌کند و در ذهن ناهشیار خود، مادر را فردی خشمگین و تهدیدکننده تجربه می‌کند. سپس در تعامل با مادر، با رفتارهایی مانند گریه، بی‌قراری یا چسبندگی شدید واکنش نشان می‌دهد. این رفتارها ممکن است به‌تدریج مادر را واقعاً مضطرب، خسته یا کلافه کند و او واکنش‌های تندتری نشان دهد. در نتیجه، کودک احساس می‌کند که «مادر واقعاً خشمگین است»، در حالی که بخشی از این تجربه حاصل فرافکنی و القای هیجانی خود او بوده است.
کلاین معتقد بود همانندسازی فرافکنانه نقش مهمی در شکل‌گیری روابط اولیه کودک، تنظیم اضطراب‌ها و نحوۀ تجربه ابژه‌ها دارد و بعدها نیز می‌تواند در روابط بین‌فردی و فرایند روان‌درمانی مشاهده شود.

عقده ادیپ از نظر ملانی کلاین

از نظر ملانی کلاین، عقده ادیپ همانند دیدگاه فروید یکی از مفاهیم بنیادی در رشد روانی کودک است، اما کلاین شکل‌گیری آن را به دوره‌ای بسیار زودتر، یعنی ماه‌های ابتدایی زندگی، نسبت می‌دهد. او معتقد است که نوزاد از همان آغاز زندگی، تخیلات ناهشیاری درباره رابطۀ والدین دارد و این تخیلات نقش مهمی در شکل‌گیری دنیای درونی او ایفا می‌کنند. کلاین بیان می‌کند که کودک در ذهن خود نوعی زوج والدینی خیالی را تجربه می‌کند؛ به این معنا که بدن مادر به‌صورت فضایی تصور می‌شود که پدر، آلت پدر و حتی نوزادان رقیب در آن حضور دارند. این فانتزی‌های اولیه با تخیلات پرخاشگرانه و سادیستی همراه‌اند و ریشه در هیجان‌ها، امیال و فرافکنی‌های اولیه کودک دارند.

در نظریه کلاین، سوپرایگو نیز بسیار زودتر از آنچه فروید مطرح می‌کرد شکل می‌گیرد و منشأ آن، تخیلات سادیستی و اضطراب‌های اولیه کودک است، نه صرفاً تعارض ادیپی در مرحلۀ فالیک. همچنین کودک با استفاده از مکانیسم دوپاره‌سازی (Splitting)، والدین را به ابژه‌های خوب و دوست‌داشتنی یا بد و تهدیدکننده تقسیم می‌کند.
با رشد روانی و ورود کودک به موضع افسرده‌ وار، او به تدریج والدین را به‌عنوان ابژه‌ های کامل درک می‌کند؛ یعنی درمی‌یابد که یک فرد می‌تواند هم ویژگی‌های خوب و هم ویژگی‌های ناکام‌کننده داشته باشد. در این مرحله، احساس گناه نسبت به تخیلات پرخاشگرانه شکل می‌گیرد و کودک تلاش می‌کند از طریق ترمیم رابطۀ درونی با والدین، اضطراب و احساس گناه خود را کاهش دهد. در نتیجه، از دیدگاه کلاین، عقده ادیپ با موضع افسرده‌وار ارتباطی نزدیک دارد و حل موفقیت‌آمیز آن به توانایی کودک در تجربه همدلی، پذیرش احساسات متناقض و میل به ترمیم روابط عاطفی وابسته است.

تفاوت نظریه فروید و ملانی کلاین

نظریه فروید با نظریه ملانی کلاین چه تفاوتی دارد؟

وجود مکانیسم‌های دفاعی نشان‌دهندۀ تفاوت‌های قابل‌ملاحظۀ ملانی کلاین با زیگموند فروید، Sigmund Freud، است.

ایگو از ابتدای تولد وجود دارد و هرچند که در ابتدا ضعیف است، تأثیر آن در رشد کودک در ماه‌های اولیه غیرقابل چشم‌پوشی است. علاوه‌بر این، کلاین در مشاهدات خود کودکی ۳۳ ماهه را مشاهده کرد که سوپرایگویی بسیار سخت‌گیر را در بازی‌های خود نشان می‌داد.

کلاین معتقد است که سوپرایگو، برخلاف نظر فروید که معتقد است این سازه در حدود سه سالگی تشکیل می‌شود، بسیار زودتر و به‌طور سخت‌گیرانه‌تری شکل می‌گیرد و طی روند رشد کودک تعدیل می‌شود.

اختلاف‌نظر دیگری که بین نظریات کلاین و فروید وجود دارد، به مواضع رشدی اشاره دارد که کلاین به آن‌ها تأکید می‌کند. فروید از ابتدای تولد تا پایان نوجوانی مراحلی را تحت‌عنوان رشد روانی‌جنسی تدوین می‌کند و عمدتاً بر تعارضات دوران ادیپی که از حدود سه سالگی به بعد آغاز می‌شود، تأکید دارد.

برخلاف او، کلاین به دو موضع در ماه‌های آغازین زندگی تأکید می‌کند و بیان می‌کند که این مواضع قابلیت رفت و برگشت دارند و فرد ممکن است در طول زندگی خود در هر یک از این مواضع حرکت کند. در نظریه ملانی کلاین، اختلالات پیش از سه سالگی و در دوران پری‌ادیپال شناسایی می‌شوند.

  • موضع اول کلاین، که به‌عنوان موضع اسکیزوئید پارانوئید شناخته می‌شود، در چهار ماهۀ ابتدایی تولد کودک شکل می‌گیرد.

در این دوره، دنیای درون‌روانی کودک بسیار ناامن است و نگاه او به جهان به‌صورت جزءبه‌جزء است، به‌گونه‌ای که کودک قادر به درک ابژه، مانند مادر، به‌عنوان یک شیء کامل با جنبه‌های خوب و بد نیست.

  • پس از چهار ماهگی، کودک وارد موضع دوم کلاین یعنی افسرده‌ وار می‌شود. در این مرحله، کودک توانایی درک ابژه به‌صورت کامل را پیدا می‌کند و متوجه می‌شود که ابژه، مادر، می‌تواند هم جنبه‌های ناکام‌کننده و هم ارضا‌کننده داشته باشد.

این نگاه کلی ممکن است موجب نوعی افسردگی در کودک شود و او را به درون خود بسپارد. بر اثر احساس خشم نسبت به ابژه در موضع قبلی، کودک احساس گناه را نیز تجربه می‌کند.

کلاین تأکید می‌کند که اگر این دو موضع به‌طور کامل پشت سر گذاشته نشود، اثرات آن ممکن است در روابط آینده فرد دیده شود. در خلال درمان، روایت‌های بیمار که شامل تمام خیال‌پردازی‌های اولیه، غرایز و ترس‌ها است، تحت‌عنوان انتقال، Transference، شکل می‌گیرد. تحلیل این انتقال توسط درمانگر به بیمار این امکان را می‌دهد که با کاوش و بینش، این الگوها را در روابط خود مشاهده کند تا به این شکل نقش آن‌ها در زندگی‌اش کمرنگ‌تر شود.

جمع بندی

نظریه ملانی کلاین یکی از مهم‌ترین رویکردهای روان‌کاوی در تبیین رشد روانی نوزاد و شکل‌گیری دنیای درونی اوست. از دیدگاه کلاین، غرایز انسانی از همان آغاز زندگی در پیوند با ابژه یا دیگری معنادار شکل می‌گیرند و می‌توانند به‌صورت میل به عشق و نزدیکی یا در مقابل، میل به تخریب ابژه ظاهر شوند. بنابراین، زندگی روانی انسان از ابتدا با تعارضی میان عشق و پرخاشگری همراه است.

کلاین رشد روانی را در دو موضع اصلی توضیح می‌دهد. در موضع پارانوئید – اسکیزوئید، نوزاد جهان را به ابژه‌های خوب و بد تقسیم می‌کند؛ ابژه‌های خوب را درون‌فکنی کرده و ابژه‌های بد را فرافکنی می‌کند. با ورود به موضع افسرده‌وار، کودک به تدریج توانایی ادغام جنبه‌های خوب و بد ابژه را پیدا می‌کند و در نتیجه احساساتی مانند عشق، خشم، گناه و اندوه را به‌طور همزمان تجربه می‌کند. این مرحله، زمینه‌ساز شکل‌گیری ظرفیت همدلی و میل به ترمیم روابط است.

در مجموع، از نظر کلاین سلامت روان زمانی شکل می‌گیرد که فرد بتواند میان احساسات متضاد نسبت به ابژه تعادل برقرار کند، آن‌ها را یکپارچه سازد و توانایی ترمیم روابط عاطفی را پرورش دهد. این فرآیند، اساس رشد روانی سالم و رویکرد درمانی کلاینی را تشکیل می‌دهد.

منابع:

کتاب درآمدی بر روابط موضوعی و روانشناسی خود اثر مایکل سنت کلر

تیم تحریریه روان آموزتیم تحریریه روان آموز

طرح SOS روان آموز

مشاوره رایگان با پشتیبانان حرفه ای روان آموز

در شروع درس خواندن معمولاً سوالاتی ذهنتان را به خودش مشغول می‌کند که ممکن است باعث نگرانیتان شده و حتی شما را از ادامه‌ی مسیر منصرف کند. روان‌آموز در کنار شماست تا پاسخگوی هر سوالی باشد که در مسیر درس خواندن و کنکور برایتان پیش می‌آید. فقط کافی‌ست شماره خودتان را در فرم پیش‌رو وارد کنید و منتظر تماس پشتیبابان حرفه‌ای روان‌آموز باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید

1 2 3 4 5

سبد خرید من

در حال بارگذاری...