درمان شناختی رفتاری (CBT) چیست و چگونه عمل میکند؟
درمان شناختی رفتاری یا (Cognitive behavioral therapy) که به اختصاار به درمان CBT معروف است، یکی از رویکردهای درمانی نسبتا کوتاهمدت و متمرکز بر آسیبشناسی روانی است که برای گسترۀ وسیعی از مشکلات روانشناختی به کار میرود و در آن یک درمانگر به شما کمک میکند تا نحوه تفکر و عمل خود را تغییر دهید.
این درمان معمولاً کوتاهمدت، هدفمحور و همراه با آموزش مهارتهایی است که به فرد امکان میدهد پس از پایان جلسات نیز بتواند مشکلات خود را مدیریت کند. امروزه این حوزه در حیطههای مختلفی مانند افسردگی، اضطراب، وسواس، مسائل بینفردی و حتی کنارآمدن با بیماریهای جسمانی مورد استفاده قرار میگیرد.
CBT مبتنی بر مدل شناختی دکتر آرون تی. بک است، این رویکرد بیان میکند که نحوه درک افراد از یک موقعیت، بیشتر به واکنش آنها نسبت به خود موقعیت مرتبط است.
رویکرد شناختی رفتاری چیست؟

درمان شناختی رفتاری (Cognitive behavioral therapy) نوعی درمان روانشناختی است که برای طیف وسیعی از مشکلات از جمله اختلالات خلقی مانند افسردگی، اضطراب، خشم، اختلال استرس پس از سانحه و اختلال پانیک، اضطراب، وابستگی به مواد و سایر اختلالات مؤثر است.
مطالعات تحقیقاتی متعدد نشان میدهند که CBT منجر به بهبود قابل توجهی در عملکرد و کیفیت زندگی میشود. همچنین از این حوزه میتوان در حل مشکلاتی مانند کمالگرایی، خشم، چاقی و کاهش مشکلات زنان در دوران یائسگی کمک گرفت.
در بسیاری از مطالعات نشان داده شده است که این رویکرد درمانی به اندازۀ سایر اشکال رواندرمانی یا داروهای روانپزشکی مؤثر است.
تمرکز این درمان بر این است که شما اکنون چگونه فکر میکنید، رفتار میکنید و با دیگران تعامل میکنید. نه اینکه در دوران کودکی شما چه گذشته است.
درمان شناختی رفتاری چگونه کار می کند؟
CBT بر این فرض استوار است که طرز تلقی و تفسیر افراد از رویدادهای زندگی بر احساسات، واکنشهای جسمانی و رفتارهای آنها تأثیر میگذارد. از دیدگاه درمان شناختی رفتاری، مشکلات روانشناختی اغلب در نتیجه تعامل متقابل افکار، احساسات، واکنشهای جسمانی و رفتارها ایجاد و تداوم مییابند. این رویکرد به افراد کمک میکند تا افکار ناکارآمد و آسیبرسان خود را شناسایی کرده و آنها را با افکار واقعبینانهتر و سازگارتر جایگزین کنند.
با تغییر این الگوهای فکری، احساسات، واکنشهای جسمانی و رفتارهای فرد نیز تغییر میکنند. همچنین، از آنجا که این مؤلفهها بهصورت متقابل بر یکدیگر اثر میگذارند، تغییر رفتارهای ناکارآمد نیز میتواند به اصلاح افکار و بهبود وضعیت هیجانی و جسمانی فرد منجر شود. به همین دلیل، CBT از طریق ایجاد تغییر در چرخۀ افکار، احساسات و رفتارها به کاهش مشکلات روانشناختی و بهبود عملکرد فرد کمک میکند.
ویژگی های رویکرد CBT چیست؟
درمان شناختی رفتاری برای هر اختلالی، بهطور کلی دارای ویژگیهای منحصربه فردی است که در ادامه به بیان آنها میپردازیم:
- طرح درمان CBT براساس یک مفهومپردازی شناختی پویا تهیه میشود.
- نیازمند یک رابطۀ درمانی درست و سالم است.
- پیشرفت درمانجو را بهطور مستمر پایش میکند.
- این حوزه منطبق با فرهنگ تنظیم میشود و همچنین درمان را با فرد متناسب میسازد.
- بر شناختها و هیجانهای مثبت تأکید دارد.
- بر همکاری و مشارکت فعال تأکید میورزد.
- این رویکرد به آرزوهای درمانجو توجه میکند و مبتنیبر ارزشها و هدفمدار است.
- در آغاز بر زمان حال تأکید میکند.
- رویکردی آموزشی است.
- نسبت به زمان حساس است.
- جلسههای CBT ساختارمند هستند.
- از اکتشاف هدایت شده استفاده میکند و به درمانجویان میآموزد به شناختهای ناکارآمد خود پاسخ دهند.
- این حوزه شامل برنامههای اقدام (تکلیف خانه) است.
- شناختی رفتاری از طیف گستردهای از تکنیکها برای تغییردادن فکر، خلق و رفتار استفاده میکند.
مقاله پیشنهادی: روانکاوی چیست؟
اصول درمان شناختی رفتاری شامل چه مواردی است؟

این حوزه نوعی رویکرد شواهدمحور برای فهم مشکلات روانشناختی و درمان آنها است. این رویکرد شکل درمانی فعال و ساختاریافتهای دارد که در آن، اهداف بیمار در آغاز کار تعیین و ضمن درمان نیز دنبال میشوند. CBT بر چندین اصل اساسی استوار است، از جمله:
- مشکلات روانشناختی تا حدودی مبتنی بر شیوههای تفکر نادرست یا غیرمفید هستند.
- مشکلات روانشناختی تا حدودی مبتنی بر الگوهای آموخته شده از رفتار غیرمفید هستند.
- افرادی که از مشکلات روانی رنج میبرند میتوانند روشهای بهتری برای مقابله با آنها بیاموزند، در نتیجه علائم خود را تسکین داده و در زندگی خود مؤثرتر شوند.
CBT برای درمان چه اختلالاتی به کار میرود؟

این رویکرد راهی مؤثر برای درمان تعدادی از اختلالات مختلف سلامت روان است. علاوهبر اختلالات خلقی مانند افسردگی یا اختلالات اضطرابی مانند اضطراب سلامتی، اضطراب فراگیر و فوبیاها، CBT میتواند در درمان اختلالات زیر نیز کمک شایانی کند:
- اختلالات شخصیت
- اختلالات خوردن
- بیخوابی
- اختلال دوقطبی
- رفتارهای خودآسیبرسان و مشکلات بینفردی
- مشکلات مصرف الکل و مواد مخدر
- مشکلات زناشویی
- بیماریهای روانی شدید
شناختی رفتاری همچنین گاهی اوقات برای درمان افراد مبتلا به بیماریهای جسمی و مزمن نیز استفاده می شود، مانند: سندرم رودۀ تحریک پذیر، سندرم خستگی مزمن و درد مزمن. اگرچه این حوزه نمی تواند علائم فیزیکی این عارضهها را درمان کند، اما میتواند به افراد کمک کند تا بهتر با علائم خود کنار بیایند.
مدل شناختی رفتاری به چه معناست؟
براساس مدل شناختی رفتاری، شناختها تعیینکنندۀ احساس و رفتار افراد هستند. در نتیجه در این مدل، شناختها نقش محوری در تبیین سلامت و اختلال را دارا هستند. چرا که انسانها پیوسته اهمیت رویدادهای محیط اطراف و درون خود را مورد ارزیابی قرار میدهند.
فرض کنید فردی وارد یک مهمانی میشود. تعدادی از افراد این مهمانی برای او غریبه هستند و او اولین بار است که آنها را میبیند، بعضی از مهمانان به او لبخند میزنند و برخی دیگر نیز با هم گفتوگو میکنند و میخندند.
ممکن است این فرد به این شکل فکر کند:« آنها دربارۀ من صحبت میکنند و میخندند، حتماً ظاهرم مشکلی دارد، آبرویم رفت.» اگر فردی به این شیوه فکر کند، چه احساسی در او ایجاد میشود؟ بهاحتمال زیاد مضطرب خواهد شد و فردی که مضطرب است چه رفتاری خواهد داشت؟ ممکن است از جمع دور شود، لکنت زبان پیدا کند و سرخ شود.
براساس مدل شناختی، چگونگی اندیشههای ما، احساس و رفتار ما را تعیین میکند و اختلالات روانی زمانی ایجاد میشوند که شناختهای ما واقعبینانه و کارآمد نباشند.
براساس این مدل، نظام پردازش اطلاعات ما بهمرور زمان بهنوعی تحریف یا انتخابی عملکردن عادت میکند و در شرایط مشابه در آینده همان خطاهای پردازش قبلی را تکرار میکند و تجربههای تکراری فرد را بهمرور زمان به برداشتی کلی دربارۀ خودش، دنیا، دیگران و آینده راهنمایی میکند.
در مدل شناختی رفتاری (CBT)، رفتارها (مانند فاصلهگرفتن از دیگران) و شناختها (مانند آنها دارند در مورد من حرف میزنند)، اجزای اصلی محسوب میشوند. براساس نظریۀ رفتاری، پیشایندها و پسایندهای یک رفتار میتوانند فراوانی و شکل آن رفتار را تبیین کنند.
در نظریههای این حوزه به سه سطح از شناخت اشاره شده است: 1. باورهای بنیادین، 2. باورهای میانجی 3. افکار خودآیند منفی. علاوهبر این سه سطح، خطاهای شناختی نیز یکی از اجزای مهم شناختی در این مدل محسوب میشود.
بیشتر بخوانید: معرفی انواع اختلال های روانی
مدت درمان شناختی درمانی چقدر است؟ و چگونه انجام میشود؟
جلسات با درمانگر معمولاً یک جلسه در هفته و یا هر دو هفته یک بار میباشد. دورۀ درمان معمولا بین 6 تا 20 جلسه بوه و هر جلسه 30 تا 60 دقیقه زمان میبرد.
در طول جلسات، شما با درمانگر خود کار خواهید کرد تا مشکلات خود را به بخشهای جداگانه مانند افکار، احساسات و اعمال فیزیکی تقسیم کنید. شما و درمانگرتان این حوزهها را تجزیه و تحلیل خواهید کرد تا غیرواقعی یا غیرمفیدبودن آنها و تأثیر آنها بر یکدیگر و بر خودتان را بررسی کنید.
سپس درمانگر شما میتواند در مورد چگونگی تغییر افکار و رفتارهای غیرمفیدتان به شما کمک کند. پس از بررسی اینکه چه چیزی را میتوانید تغییر دهید، درمانگر از شما میخواهد که این تغییرات را در زندگی روزمرۀ خود اعمال کنید و در جلسۀ بعدی در مورد چگونگی پیشرفت خود صحبت خواهید کرد.
هدف نهایی درمان این است که به شما بیاموزد مهارتهایی را که در طول درمان آموختهاید در زندگی روزمرۀ خود به کار ببرید. این به شما کمک میکند تا مشکلات خود را مدیریت کرده و مانع از تأثیر منفی آنها بر زندگی خود، حتی پس از پایان دورۀ درمان، شوید.
کتاب های مرتبط با درمان شناختی رفتاری
تاریخچه درمان شناختی رفتاری
همانطور که میدانید موج اول روانشناسی، نگرش روانکاوانه بود که با کارهای زیگموند فروید پایهگذاری شد و با تلاشهای سایر روانشناسان مانند آدلر، یونگ، کارن هورنای و اریکسون گسترش پیدا کرد. موج دوم روانشناسی نیز رفتارگرایی بود که توسط افرادی مانند پاولف، واتسون و اسکینر جریان گرفت.
رویکرد رفتارگرایی، امیال و انگیزههای آدمی را نادیده میگرفت و بر محیط و رفتارهای قابل مشاهده تأکید میکرد. با گذر زمان و با کارهای آلبرت آلیس و آرون تیبک بعد شناختی نیز مورد توجه قرار گرفت و به این صورت درمان شناختی رفتاری پس از شکلگیری دو جریان عمدۀ روانکاوی و رفتارگرایی در نیمۀ قرن بیستم (در دهۀ 50 و ابتدای دهۀ 60 میلادی) در آمریکا و با تلاشهای آلبرت آلیس و آرون تیبک، بهعنوان پاسخی به محدودیتهای دیدگاههای پیشین مطرح شد.
این دو نفر که هر دو از آموزشدیدگان رویکرد روانکاوی بودند به این نتیجه رسیدند که باید با نگاه دیگری به اختلالات روانی پرداخت. در مدل شناختی اعتقاد بر این است که احساسات و رفتار انسان نتیجۀ نوع تفکر و شیوۀ سبک پردازش اطلاعات وی است.
ساختار متمرکز این رویکرد که در واقع با افکار سروکار داشت، در آن زمان رویکردی کاملاً نو و بسیار حیرتانگیز به شمار میرفت. آرون تیبک، نخستین کسی بود که بهطور کامل در مورد کاربرد مداخلههای شناختی و رفتاری در اختلالهای هیجانی، نظریهها و روشهایی را وضع کرد.
او اگرچه از مفاهیم روانکاوی فاصله گرفت، اما خاطر نشان کرد که نظریههای شناختی او از روانکاوهای پس از فروید از قبیل آدلر، هورنای و سالیوان اثر پذیرفته است. درمان منطقیهیجانی آلیس نیز در رشد نظریهها و روشهای این حوزه، اثر داشته است.
درمان شناختی رفتاری افسردگی

CBT از ترکیبی از رویکردهای شناختی و رفتاری برای کاهش افسردگی استفاده میکند. درمانگران ممکن است الگوهای تفکر افسردگی را که منجر به بیعملی یا رفتارهای آسیبرسان به خود میشوند را به چالش بکشند.
هدف این حوزه تغییر فرایندهای شناختی افراد است و این را بهترین راه برای اثرگذاری بر رفتار میداند. روشهای شناختی به شما میآموزند که افکار منفی خود را به چالش بکشید و به نادرستبودن آنان پی ببرید و در نهایت قدرت افکار منفی در تأثیرگذاری بر شما کاهش مییابد.
سپس، درمانگر میتواند دیدگاه منطقی یا واقعبینانهتری را برای کمک به کاهش تحریفهای شناختی ارائه دهد. یک تحریف شناختی رایج در میان افراد مبتلا به افسردگی «ذهن خوانی» است، زمانی که شما معتقدید میدانید دیگران چه فکر میکنند. با به چالشکشیدن این افکار و سایر افکار منفی میتوانید الگوی سالمتری از تفکر را بسازید.
روشهای رفتاری در درمان افسردگی بسیار مؤثر است. آنها معمولاً شامل پاداشدادن به خود برای تغییرات کوچک رفتاری هستند. بهعنوان مثال، افسردگی میتواند باعث کمبود انگیزه یا انرژی شود.
با دادن پاداش به خودتان برای انجامدادن کاری حتی کوچک مانند شستن یک یا دو ظرف، تحولات شیمیایی مغزتان را تغییر میدهید. در واقع افزودن پاداش برای انجامدادن کاری باعث میشود احتمال تکرار این رفتار در آینده بیشتر شود.
درمان شناختی رفتاری اضطراب
در جایی که سایر رویکردها ممکن است فقط بر جنبههای شناختی اضطراب تمرکز کنند، مانند افکار و احساسات آسیبرسان، CBT اهمیت زیادی به جنبههای رفتاری نیز میدهد. که این باعث منحصربهفردبودن آن از سایر درمانهای بالینی شده است.
هنگامی که الگوهای فکری و رفتاری مشکلساز شناسایی شد، درمان این حوزه بر آموزش مهارتها تمرکز میکند تا به افراد کمک کند این الگوها را با الگوهای مفیدتر جایگزین کنند. درمان CBT بسیار متمرکز بر راه حل است و درمانگر از نزدیک با مراجع برای رسیدن به اهدافی خاص کار میکند.
درمان شناختی رفتاری اختلال وسواسی جبری
اختلال وسواسیجبری به دلیل علائم گوناگون، مزمنبودن و ارتباط همزمان با ویژگیهای شخصیتی، یک بیماری دشوار است. درمان شناختیرفتاری برای اختلال وسواسیجبری از محدودیتهای مفهومی و درمانی رویکرد رفتاری و تمرکز آن بر مواجهه و بازداری از پاسخ به وجود آمده است.
رویکرد شناختی به اختلال وسواسیجبری توسط سالکویسکس، راچمن، فرستون و دیگران مفاهیم جدیدی مانند مسئولیتپذیری زیاد، همجوشی فکر و عمل، تفسیرهای نادرست و خنثیسازی و مفاهیم دیگری از این دست را برای توضیح علت و درمان وسواسها و اجبارها پیشنهاد کردهاند.
فواید درمان شناختی رفتاری

درمان شناختی رفتاری برای درمان طیف وسیعی از مسائل استفاده میشود. اغلب درمانجویان این نوع رواندرمانی را ترجیح میدهند زیرا میتواند بهسرعت به افراد کمک کند تا چالشهای خاص را شناسایی کرده و با آنها کنار بیایند.
همچنین این درمان معمولاً به جلسات کمتری نسبت به سایر انواع درمانها نیاز دارد و به روشی ساختاریافته انجام میشود از جمله کمکهایی که CBT میتواند انجام دهد:
- مدیریت علائم اختلال روانی
- جلوگیری از عودکردن علائم اختلال
- زمانی که داروها گزینۀ مناسبی نیستند، یک اختلال روانی را میتواند درمان کند.
- آموزش تکنیکهای مقابله با موقعیتهای استرسزای زندگی
- شناسایی راههای مدیریت احساسات
- حلکردن مشکلات رابطه و آموختن راههای صحیحتری برای برقراری ارتباط
- کنارآمدن با سوگ
- کنارآمدن با بیماریهای پزشکی و جسمانی
- مدیریت علائم فیزیکی مزمن
آیا درمان شناختی رفتاری برای هر مراجعی اثربخش خواهد بود؟
تکنیکهای شناختی رفتاری ابزارهایی مفیدی هستند، اما اثربخشی آنها به ویژگیهای فردی که تحت درمان است نیز بستگی دارد. برخی از تکنیکها و روشهای این حوزه ممکن است اثربخش نباشند، درحالیکه برخی از روشهای CBT میتوانند بهطور مؤثر کمک کنند.
این به بیمار و درمانگر بستگی دارد که بیاموزند کدام تکنیکها برای آنها مؤثر است. همچنین در بعضی اختلالات نیاز به تجویز دارو یا حتی بستریشدن وجود دارد که در این صورت این رویکرد بهتنهایی نمیتواند کمک کننده باشد.
باور های غلط در مورد درمان شناختی رفتاری
6 باور غلط درمورد درمان CBT وجود دارد که در انتها لازم است به آنها اشاره کنیم:
- رابطۀ بین درمانگر و مراجع مهم نیست.
- این حوزه با احساسات سروکار ندارد.
- CBT فقط به علائم میپردازد و بینش یا تغییری را در سطح عمیقتری ایجاد نمیکند.
- این رویکرد مکانیکی و تکنیک محور و انعطاف ناپذیر است.
- شناختی رفتاری فقط روی مثبتاندیشی تأکید میورزد.
- این رویکرد درمانی به گذشتۀ فرد اهمیتی نمیدهد.
نتیجه گیری
در دنیای امروز که مشکلات روانشناختی و فشارهای زندگی روزمره رو به افزایش است، درمان شناختی رفتاری (CBT) به عنوان یکی از مؤثرترین روشهای درمانی شناخته میشود. این رویکرد با تمرکز بر شناسایی افکار منفی و الگوهای رفتاری ناسازگار، به افراد کمک میکند تا دیدگاه واقعبینانهتری نسبت به خود، دیگران و رویدادهای زندگی پیدا کنند.
یکی از مهمترین ویژگیهای این روش، آموزش مهارتهایی است که فرد بتواند پس از پایان جلسات درمانی نیز از آنها برای مقابله با چالشهای زندگی استفاده کند.
با وجود اثربخشی بالای CBT، موفقیت آن به عواملی مانند همکاری فعال مراجع، کیفیت رابطه درمانی و تناسب روشهای درمانی با شرایط فرد بستگی دارد. در مجموع، درمان شناختی رفتاری با تمرکز بر تغییر نگرشها و رفتارهای ناسالم، ابزاری کارآمد برای دستیابی به سلامت روان، افزایش سازگاری فردی و بهبود عملکرد در زندگی روزمره محسوب میشود.
منابع
https://www.apa.org/ptsd-guideline/patients-and-families/cognitive-behavioral
https://www.health.harvard.edu/blog/what-is-cognitive-behavioral-therapy-202406053047
تکنیک های شناختی رفتاری برای افسردگی و اختلالات اضطرابی
دسته بندی: دانشکده

