طرحواره درمانی چیست؟ معرفی رویکرد و تکنیک ها
آیا تا به حال برایتان پیش آمده که با وجود تلاش برای تغییر، باز هم همان اشتباهات، روابط ناسالم یا احساسات آزاردهنده را تکرار کنید؟ از دیدگاه طرحواره درمانی، بسیاری از این الگوهای تکرارشونده اتفاقی نیستند؛ بلکه ریشه در باورها و تجربههایی دارند که از سالهای نخست زندگی شکل گرفتهاند و همچنان بر تصمیمها، احساسات و روابط ما تأثیر میگذارند.
طرحواره درمانی (Schema Therapy) یکی از رویکردهای نوین رواندرمانی است که به درمان مشکلات مزمن، الگوهای شخصیتی ناسازگار و مسائل هیجانی عمیق میپردازد. در این مقاله بررسی میکنیم طرحواره درمانی چیست، چگونه شکل گرفت، طرحواره های ناسازگار اولیه چگونه ایجاد میشوند، سبک های مقابله ای و ذهنیت های طرحواره چه نقشی دارند و این رویکرد چگونه به ایجاد تغییرات پایدار در افکار، احساسات و رفتار کمک میکند.
طرحواره درمانی به زبان ساده
برای آشنایی با طرحواره درمانی، ابتدا باید به این پرسش پاسخ دهیم که طرحواره چیست؟ زیرا این رویکرد درمانی بر پایه مفهوم طرحواره شکل گرفته و درک آن، پیشنیاز فهم اصول طرحواره درمانی است. در روانشناسی، طرحواره (Schema) به ساختار یا الگوی ذهنی گفته میشود که افراد برای رمزگردانی، سازماندهی، تفسیر و یادآوری اطلاعات و تجربههای زندگی از آن استفاده میکنند.
این ساختارها بر اساس تجربههای گذشته شکل میگیرند و به ما کمک میکنند رویدادهای جدید را معنا کنیم. به همین دلیل، اطلاعاتی که با طرحواره های موجود هماهنگ باشند معمولاً سریعتر پردازش و به خاطر سپرده میشوند؛ در مقابل، اطلاعات ناسازگار ممکن است نادیده گرفته شوند، فراموش شوند یا به شکلی تفسیر شوند که با باورهای قبلی سازگار باشند.
طرحواره درمانی رویکردی رواندرمانی است که توسط جفری یانگ بر پایه درمان شناختی – رفتاری (CBT) توسعه یافت. جفری یانگ این رویکرد را برای درمان افرادی طراحی کرد که مشکلات آنها، بهویژه الگوهای شخصیتی مزمن و مسائل هیجانی ریشهدار، با درمان شناختی کلاسیک بهطور کامل برطرف نمیشد. از دیدگاه او بسیاری از مشکلات روانشناختی مزمن تنها نتیجۀ افکار ناکارآمد نیستند، بلکه ریشه در طرحوارههای ناسازگار اولیه دارند؛ الگوهایی که در سالهای نخست زندگی شکل میگیرند و بهتدریج بر شخصیت، احساسات، رفتار و روابط فرد تأثیر میگذارند.
به همین دلیل، طرحواره درمانی علاوه بر مفاهیم درمان شناختی، از نظریۀ دلبستگی، روانتحلیلی، روابط ابژه، گشتالت و رویکردهای هیجانمحور نیز بهره میگیرد. با این حال، یانگ تأکید میکند که این رویکرد صرفاً ترکیبی از چند روش درمانی نیست، بلکه چارچوبی نظری و منسجم است که همه مفاهیم و مداخلات آن با هدف شناسایی و تغییر طرحواره های ناسازگار اولیه طراحی شدهاند.
مطلب مرتبط: درمان شناختی رفتاری (CBT) چیست؟
تاریخچه طرحواره درمانی

طرحواره درمانی در دهه ۱۹۹۰ توسط جفری یانگ و همکارانش توسعه یافت. یانگ در سالهای فعالیت بالینی خود مشاهده کرد که اگرچه درمان شناختی – رفتاری برای بسیاری از افراد مبتلا به اختلالات خلقی یا اضطرابی مؤثر است، اما گروهی از مراجعان با مشکلات شخصیتی مزمن، الگوهای بینفردی تکرارشونده یا آسیبهای هیجانی عمیق، حتی پس از کاهش علائم همچنان همان الگوهای ناسازگار گذشته را تکرار میکنند.
به باور یانگ، دلیل این مسئله آن بود که درمان شناختی سنتی عمدتاً بر افکار، باورها و مشکلات فعلی تمرکز دارد، در حالی که بسیاری از مشکلات مزمن ریشه در تجربههای دوران کودکی و نوجوانی دارند؛ تجربههایی که به شکلگیری طرحواره های ناسازگار اولیه منجر شدهاند. بر همین اساس، مدلی درمانی طراحی کرد که علاوه بر اصلاح شناختها، تجربههای هیجانی، الگوهای رفتاری، سبک های مقابلهای، ذهنیتهای طرحواره و رابطه درمانی را نیز در فرآیند درمان وارد میکند. در این مدل، مشکلات روانشناختی نتیجۀ تعامل میان طرحواره های ناسازگار اولیه، سبک های مقابله ای و ذهنیتهای فعال هستند؛ بنابراین درمان نیز باید هر سه مؤلفه را بهصورت همزمان هدف قرار دهد.
طرحواره درمانی کجا کاربرد دارد؟
طرحواره درمانی با توجه به نوع مشکل، میتواند بهصورت کوتاهمدت، میانمدت یا بلندمدت مورد استفاده قرار گیرد. این رویکرد معمولاً برای درمان جنبههای مزمن و ریشهدار مشکلات روانشناختی به کار میرود و در بسیاری از موارد، در کنار سایر درمانها مانند درمان شناختی – رفتاری یا دارودرمانی نیز استفاده میشود. بر اساس پژوهشهای انجامشده، طرحواره درمانی در درمان طیف گستردهای از مشکلات روانشناختی اثربخش بوده است؛ از جمله:
- اختلالات شخصیت، بهویژه اختلال شخصیت مرزی و خودشیفته
- افسردگی و اضطراب مزمن
- مشکلات بینفردی و روابط زوجین
- اختلالات خوردن
- مشکلات شغلی و الگوهای رفتاری مزمن
طرحواره های ناسازگار اولیه

مفهوم محوری در طرحواره درمانی، طرحواره های ناسازگار اولیه (Early Maladaptive Schemas) است. از دیدگاه یانگ، این طرحواره ها الگوهای عمیق و فراگیری هستند که در نتیجه تجربههای آسیبزای دوران کودکی یا نوجوانی شکل میگیرند و در طول زندگی تداوم پیدا میکنند. این الگوها از خاطرات، هیجانها، شناختها، احساسات بدنی و برداشتهای فرد درباره خود و دیگران تشکیل شدهاند.
بسیاری از این طرحواره ها سالها به صورت نهفته باقی میمانند و زمانی فعال میشوند که موقعیتهای زندگی، تجربههای دردناک گذشته را برای فرد تداعی کنند. برای مثال، فردی که در کودکی به دلیل ظاهر خود بارها مورد انتقاد یا تحقیر قرار گرفته است، ممکن است سالها بعد با قرار گرفتن در موقعیتی مشابه، همان احساس شرم و بیارزشی را دوباره تجربه کند؛ گویی تجربه گذشته بار دیگر تکرار شده است. به همین دلیل، یانگ فعال شدن طرحواره را به قدم گذاشتن در یک میدان مین تشبیه میکند؛ موقعیتی که با فعال شدن آن، واکنشهای هیجانی و رفتاری قدیمی دوباره ظاهر میشوند.
ویژگی های طرحواره های ناسازگار اولیه
- الگوهایی عمیق، فراگیر و پایدار هستند.
- از خاطرات، هیجانها، شناختها و احساسات بدنی تشکیل میشوند.
- در دوران کودکی یا نوجوانی شکل میگیرند.
- در طول زندگی تداوم پیدا میکنند.
- دربارۀ خود، دیگران و روابط بینفردی هستند.
- معمولاً باعث شکلگیری الگوهای ناکارآمد در زندگی فرد میشوند.
طرحواره های ناسازگار اولیه زمانی شکل میگیرند که نیازهای هیجانی اساسی کودک به اندازه کافی برآورده نشوند. البته تنها تجربههای محیطی در شکلگیری طرحواره نقش ندارند؛ بلکه خلقوخوی هیجانی کودک نیز در تعامل با تجربههای زندگی بر نحوۀ شکلگیری این الگوها اثر میگذارد.به عبارت دیگر، طرحواره ها حاصل تعامل میان ویژگیهای ذاتی کودک و تجربههای محیطی، بهویژه روابط اولیه با والدین یا مراقبان هستند.
خرید بهترین کتاب های طرحواره درمانی با تخفیف در روان آموز
پنج نیاز هیجانی اساسی
بر اساس نظریۀ یانگ، همۀ انسانها پنج نیاز هیجانی اساسی دارند:
- دلبستگی ایمن به دیگران
- خودگردانی، کفایت و هویت
- آزادی در بیان نیازها و هیجانهای سالم
- خودانگیختگی و تفریح
- محدودیتهای واقعبینانه و خویشتنداری
این نیاز ها جهانی هستند؛ اگرچه شدت آنها ممکن است در افراد مختلف متفاوت باشد اما زمانی که این نیازها در دوران کودکی به شکل مناسبی برآورده نشوند، احتمال شکلگیری طرحواره های ناسازگار اولیه افزایش مییابد.
حوزه های طرحواره های ناسازگار اولیه

جفری یانگ هجده طرحواره ناسازگار اولیه را در قالب پنج حوزه اصلی طبقهبندی میکند. هر حوزه نشاندهنده نوعی از نیازهای هیجانی برآوردهنشده در دوران کودکی است.
حوزه بریدگی و طرد: افرادی که طرحواره های این حوزه را دارند، معمولاً انتظار دارند نیاز آنها به امنیت، محبت، پذیرش و ثبات در روابط برآورده نشود. این حوزه شامل طرحوارههای زیر است:
- رهاشدگی/ بیثباتی
- بیاعتمادی/ بدرفتاری
- محرومیت هیجانی
- نقص/ شرم
- انزوای اجتماعی/ بیگانگی
حوزه خودگردانی و عملکرد مختل: در این حوزه، فرد برای استقلال، تصمیمگیری یا عملکرد مستقل با مشکل مواجه میشود. طرحواره های این حوزه عبارتاند از:
- وابستگی/ بیکفایتی
- آسیبپذیری نسبت به ضرر یا بیماری
- خود تحولنیافته/ گرفتار
- شکست
حوزه محدودیت های مختل: در این حوزه، رشد محدودیتهای درونی، مسئولیتپذیری و خویشتنداری به اندازه کافی شکل نگرفته است. این حوزه شامل دو طرحواره است:
- استحقاق/ بزرگمنشی
- خویشتنداری و خودانضباطی ناکافی
حوزه دیگر جهت مندی: در این حوزه، فرد نیازهای دیگران را بر نیازهای خود ترجیح میدهد؛ معمولاً برای حفظ رابطه، کسب تأیید یا اجتناب از تعارض. طرحوارههای این حوزه عبارتاند از:
- اطاعت
- ایثار
- پذیرشجویی/ جلب توجه
حوزه گوش به زنگی بیش از حد و بازداری: افراد دارای این حوزه معمولاً احساسات و تکانههای خود را سرکوب میکنند و تلاش دارند مطابق معیارهای سختگیرانه و انعطافناپذیر زندگی کنند. این حوزه شامل طرحوارههای زیر است:
- منفیگرایی/ بدبینی
- بازداری هیجانی
- معیارهای سرسختانه/ عیبجویی افراطی
- تنبیه
سبک های مقابله ای در طرحواره درمانی

طرحواره های ناسازگار اولیه بهتنهایی رفتار افراد را تعیین نمیکنند؛ زمانی که یک طرحواره فعال میشود، فرد برای کاهش فشار روانی و درد هیجانی ناشی از آن، به شیوهای خاص واکنش نشان میدهد. این واکنشها در طرحواره درمانی با عنوان سبک های مقابله ای (Schema Coping Styles) شناخته میشوند. هدف اولیۀ این سبکهای مقابلهای، محافظت از فرد در برابر درد هیجانی است؛ اما در عمل، اغلب باعث میشوند همان طرحواره ای که فرد تلاش دارد از آن فرار کند، همچنان فعال و پایدار باقی بماند. بر اساس نظریۀ یانگ، سه سبک مقابلهای اصلی وجود دارد که افراد معمولاً یکی یا ترکیبی از آنها را به کار میگیرند.
تسلیم شدن به طرحواره (Schema Surrender): در سبک تسلیم شدن، فرد طرحواره را بهعنوان واقعیتی مسلم میپذیرد و رفتار خود را مطابق آن تنظیم میکند. او نه با طرحواره مقابله میکند و نه آن را به چالش میکشد؛ بلکه به شکلی ناهشیار اجازه میدهد همان الگوهای قدیمی مسیر زندگی او را تعیین کنند. در نتیجه، فرد معمولاً وارد موقعیتهایی میشود که تجربههای آسیبزای گذشته را دوباره بازآفرینی میکنند.
برای مثال، فردی که طرحواره رهاشدگی دارد، ممکن است بارها وارد روابطی شود که احتمال طرد شدن در آنها زیاد است یا رفتارهایی انجام دهد که در نهایت همان تجربه رهاشدگی را دوباره ایجاد کند. از دیدگاه یانگ، این افراد در ظاهر به شرایط بیرونی واکنش نشان میدهند، اما در واقع مطابق پیامهای طرحواره عمل میکنند.
اجتناب از طرحواره (Schema Avoidance): برخی افراد بهجای پذیرش طرحواره، تلاش میکنند از هر موقعیتی که احتمال فعال شدن آن وجود دارد، دوری کنند. این اجتناب میتواند به شکلهای مختلفی ظاهر شود؛ از جمله: دوری از روابط صمیمانه، سرکوب احساسات، مشغول نگه داشتن مداوم خود با کار، استفاده از مواد یا رفتارهای اعتیادی، اجتناب از موقعیتهایی که احتمال تجربه درد هیجانی در آنها وجود دارد. اگرچه این راهبرد ممکن است در کوتاهمدت اضطراب فرد را کاهش دهد، اما فرصت مواجهه با طرحواره و اصلاح آن را نیز از بین میبرد. به همین دلیل، یانگ اجتناب را یکی از مهمترین عوامل تداوم مشکلات مزمن میداند.
مطلب مرتبط: ذهن آگاهی چیست و چه کاربردی دارد؟
جبران افراطی (Overcompensation): در سبک جبران افراطی، فرد رفتاری کاملاً مخالف پیام طرحواره نشان میدهد تا ثابت کند آن طرحواره درست نیست. برای نمونه، فردی که در عمق وجود خود احساس بیارزشی میکند، ممکن است بهشدت کمالگرا، کنترلگر، سلطهجو یا رقابتطلب شود تا این احساس را پنهان کند. اگرچه این رفتارها در ظاهر نقطه مقابل طرحواره هستند، اما یانگ تأکید میکند که همچنان تحت تأثیر همان طرحواره شکل گرفتهاند و در نهایت به حفظ آن کمک میکنند.
اما چرا سبک های مقابله ای تغییر نمیکنند؟ مشکل اصلی این نیست که افراد از خود دفاع میکنند؛ بلکه مسئله آن است که این شیوههای مقابله در دوران کودکی شکل گرفتهاند و در بزرگسالی نیز بدون ارزیابی مجدد ادامه پیدا میکنند. در واقع، راهبردهایی که زمانی برای کودک نقش محافظتی داشتهاند، در بزرگسالی اغلب ناکارآمد میشوند و به جای کاهش مشکلات، همان الگوهای ناسازگار را حفظ میکنند. به همین دلیل، یکی از اهداف اساسی طرحواره درمانی آن است که مراجع بتواند این سبک های مقابله ای را شناسایی کند و بهتدریج پاسخهای سالمتر و انعطافپذیرتری را جایگزین آنها سازد.
معرفی ذهنیت های طرحواره ای

اگرچه مدل اولیه جفری یانگ بر طرحواره های ناسازگار اولیه و سبک های مقابله ای استوار بود، اما تجربههای بالینی نشان داد این دو مفهوم بهتنهایی نمیتوانند همه تغییرات سریع هیجانی و رفتاری برخی مراجعان را توضیح دهند. یانگ بهویژه در کار با افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی مشاهده کرد که بیماران ممکن است در مدت زمان کوتاهی از یک حالت هیجانی به حالت دیگری منتقل شوند؛ برای مثال، در یک لحظه احساس درماندگی کنند، چند دقیقه بعد دچار خشم شدید شوند و سپس بهطور کامل از احساسات خود فاصله بگیرند. برای توضیح این تغییرات، مفهوم ذهنیت طرحواره (Schema Mode) به مدل درمانی اضافه شد.
ذهنیت طرحواره چیست؟ ذهنیت طرحواره حالتی است که در آن مجموعهای از طرحواره ها و پاسخ های مقابله ای بهطور همزمان فعال میشوند و برای مدتی کوتاه بر احساسات، افکار و رفتار فرد تسلط پیدا میکنند. برخلاف طرحواره که یک الگوی نسبتاً پایدار شخصیت محسوب میشود، ذهنیت وضعیت فعلی فرد را توصیف میکند و ممکن است در طول یک روز چندین بار تغییر کند. به همین دلیل، در نسخۀ تکاملیافتۀ طرحواره درمانی، درمانگر علاوه بر شناسایی طرحواره ها، تلاش میکند ذهنیت فعال مراجع را نیز در هر لحظه تشخیص دهد تا بتواند مداخله مناسبتری انتخاب کند.
انواع ذهنیت های طرحواره
ذهنیت های کودک
ذهنیت های کودک، بازتاب نیازهای هیجانی، احساسات و واکنشهای طبیعی کودک هستند که در چهار دسته قرار میگیرند: کودک آسیب پذیر، کودک خشمگین، کودک تکانشی یا بی انضباط، کودک شاد. هر یک از این ذهنیتها نشاندهندۀ بخشی از تجربه هیجانی فرد هستند و هنگام فعال شدن، احساسات و رفتارهای متفاوتی را ایجاد میکنند.
ذهنیت های مقابله ای
این ذهنیتها زمانی فعال میشوند که فرد برای محافظت از خود در برابر درد ناشی از طرحواره ها از سبک های مقابله ای استفاده میکند. یانگ سه ذهنیت مقابلهای اصلی را معرفی میکند: تسلیم شونده مطیع، محافظ جداشده، جبران کننده افراطی. اگرچه این ذهنیتها در کوتاهمدت از فرد محافظت میکنند، اما در بلندمدت مانع تغییر طرحواره ها میشوند.
محصول مرتبط: فلش کارت های آموزشی برای ذهنیت های طرحواره ای
ذهنیت های والد ناکارآمد
این ذهنیتها زمانی شکل میگیرند که پیامهای انتقادگر، تنبیهکننده یا سختگیرانه والدین درونی شده باشند. دو ذهنیت اصلی در این گروه قرار دارند: والد تنبیهگر و والد پرتوقع. فعال شدن این ذهنیتها معمولاً با احساس گناه، شرم، خودسرزنشی یا فشار بیش از حد برای عملکرد کامل همراه است.
ذهنیت بزرگسال سالم
ذهنیت بزرگسال سالم تنها ذهنیتی است که نقش سازگارانه دارد وهدف اصلی طرحواره درمانی تقویت همین بخش از شخصیت است. این ذهنیت به فرد کمک میکند نیازهای هیجانی خود را به شیوهای سالم برآورده کند، از کودک آسیبپذیر درون خود حمایت کند، رفتارهای تکانشی را تنظیم کند و تأثیر ذهنیتهایی مانند والد تنبیهگر یا والد پرتوقع را کاهش دهد. همچنین، بزرگسال سالم فرد را قادر میسازد در موقعیتهای مختلف تصمیمهای منطقیتر، متعادلتر و سازگارانهتری بگیرد. هرچه این ذهنیت تقویت شود، توانایی فرد برای مدیریت سایر ذهنیتها و پاسخ سالمتر به چالشهای زندگی نیز افزایش مییابد.
مراحل طرحواره درمانی

برخلاف بسیاری از رویکردهای درمانی که تمرکز اصلی آنها بر کاهش علائم فعلی است، طرحواره درمانی فرآیندی مرحلهای را دنبال میکند که هدف آن شناسایی، درک و اصلاح الگوهای عمیق و دیرپای شخصیتی است. در این رویکرد، درمان تنها به کاهش نشانههای روانشناختی محدود نمیشود، بلکه تلاش میکند طرحواره های ناسازگار اولیه، سبک های مقابله ای و ذهنیتهایی را که سالها بر افکار، احساسات، رفتارها و روابط فرد تأثیر گذاشتهاند، شناسایی و اصلاح کند. یانگ و همکاران، فرآیند درمان را در دو مرحله اصلی ارزیابی و آموزش و تغییر توصیف میکنند.
مرحله اول: ارزیابی و آموزش
در نخستین مرحله، درمانگر تلاش میکند تصویری جامع از مشکلات مراجع به دست آورد. هدف صرفاً تشخیص علائم نیست، بلکه شناسایی الگوهای پایداری است که از سالهای نخست زندگی شکل گرفتهاند و همچنان بر زندگی فرد اثر میگذارند. برای این منظور، درمانگر با استفاده از مصاحبۀ بالینی، بررسی تاریخچۀ زندگی، تجربههای دوران کودکی و ابزارهایی مانند پرسشنامه های طرحواره، طرحواره های ناسازگار اولیه را شناسایی میکند و همزمان سبک های مقابله ای و ذهنیت های فعال مراجع را نیز مورد ارزیابی قرار میدهد تا مشخص شود فرد هنگام فعال شدن طرحواره ها چگونه واکنش نشان میدهد و این الگوها چه نقشی در تداوم مشکلات او دارند. در ادامه، درمانگر مفاهیم اصلی طرحواره درمانی، از جمله نحوۀ شکلگیری طرحواره ها، نقش سبک های مقابله ای و ذهنیت ها و مسیر کلی درمان را برای مراجع توضیح میدهد تا درک مشترکی از ماهیت مشکل و فرآیند درمان شکل بگیرد.
مرحله دوم: تغییر
پس از شناسایی طرحواره ها، سبک های مقابله ای و ذهنیت های فعال، مرحلۀ اصلی درمان آغاز میشود. در این مرحله، هدف تنها افزایش آگاهی نیست، بلکه ایجاد تغییرات پایدار در شناخت، هیجان، رفتار و شیوه های مقابله ای است. یانگ تأکید میکند که از آنجا که طرحواره ها شبکهای از باورها، هیجانها، خاطرات و الگوهای رفتاری را در بر میگیرند، تغییر آنها نیز باید بهصورت همزمان در ابعاد مختلف و با استفاده از مداخلات متناسب با نیازهای هر مراجع انجام شود.
کتاب مرتبط: طرحواره درمانی اثر مژگان صلواتی
آیا مراحل درمان همیشه به همین ترتیب پیش میروند؟
اگرچه یانگ فرآیند طرحواره درمانی را در دو مرحله اصلی توصیف میکند، اما تأکید دارد که درمان کاملاً انعطافپذیر است. درمانگر ممکن است در طول جلسات بارها میان ارزیابی، آموزش و مداخلات درمانی جابهجا شود و بسته به شدت مشکلات، نوع طرحواره ها و ذهنیتهای فعال، مدت زمان هر مرحله در افراد مختلف متفاوت باشد. هدف نهایی این فرآیند، حذف کامل طرحواره ها نیست؛ بلکه کاهش تأثیر آنها بر زندگی روزمره و افزایش توانایی فرد برای پاسخگویی سالم به نیازهای هیجانی خود از طریق تقویت ذهنیت بزرگسال سالم است.
تکنیک های طرحواره درمانی
تکنیکهای شناختی: هدف تکنیکهای شناختی، بررسی و اصلاح باورهای عمیقی است که از طرحوارههای ناسازگار اولیه ناشی شدهاند. برخلاف درمان شناختی سنتی که بیشتر بر افکار خودکار تمرکز دارد، در طرحواره درمانی تمرکز اصلی بر باورهای پایدار درباره خود، دیگران و جهان است. درمانگر از مراجع میخواهد شواهد موافق و مخالف این باورها را بررسی کند تا بهتدریج برداشتهای واقعبینانهتری جایگزین پیامهای طرحواره شوند. یکی دیگر از ابزارهای شناختی، فلشکارتهای درمانی (Flash Cards) است. این کارتها با همکاری درمانگر تهیه میشوند و حاوی پیامهایی هستند که هنگام فعال شدن طرحواره، پاسخهای سالمتر را به مراجع یادآوری میکنند.
تکنیکهای هیجانی: اصلاح شناختی بهتنهایی برای تغییر طرحواره های ریشهدار کافی نیست. به همین دلیل، تکنیکهای هیجانی جایگاه ویژهای در طرحواره درمانی دارند.
بازسازی ذهنی: در این تکنیک، مراجع با هدایت درمانگر صحنههایی از تجربههای مهم گذشته را در ذهن خود بازسازی میکند و احساسات مرتبط با آنها را دوباره تجربه میکند. هدف صرفاً یادآوری خاطرات نیست؛ بلکه تلاش میشود نیازهای هیجانی برآوردهنشده آن تجربه به شیوهای متفاوت پاسخ داده شوند تا معنای هیجانی آن خاطره بهتدریج تغییر کند.
گفتوگوی صندلیها: این تکنیک از رویکرد گشتالت الهام گرفته شده است. در این روش، مراجع میان بخشهای مختلف شخصیت خود، مانند کودک آسیب پذیر، والد تنبیه گر و بزرگسال سالم، گفتوگویی نمادین برقرار میکند. این فرآیند به فرد کمک میکند تعارضهای درونی خود را بهتر بشناسد، احساسات سرکوبشده را بیان کند و پاسخهای سالمتری را جایگزین الگوهای قدیمی سازد. اگر به مطالعۀ بیشتر دربارۀ این تکنیک علاقه دارید کتاب کاربرد صندلی خالی در روان درمانی به شما پیشنهاد میشود.
مطلب مرتبط: گشتالت درمانی؛ کشف خود واقعی و زندگی در لحظه حال
تکنیکهای رفتاری: پس از ایجاد تغییرات شناختی و هیجانی، درمانگر به مراجع کمک میکند رفتارهایی را که سالها تحت تأثیر طرحواره ها تکرار شدهاند، تغییر دهد. این تغییر معمولاً بهصورت تدریجی انجام میشود و فرد فرصت دارد رفتارهای جدید را در فاصله میان جلسات و در موقعیتهای واقعی زندگی تمرین کند.
تکالیف بین جلسات: بخش مهمی از طرحواره درمانی به تمرینهایی اختصاص دارد که مراجع در فاصله میان جلسات انجام میدهد. این تکالیف، بسته به اهداف درمان، میتوانند شامل ثبت موقعیتهایی باشند که طرحواره ها در آنها فعال میشوند، استفاده از فلشکارتهای درمانی، تمرین رفتارهای جدید و شناسایی ذهنیتهای فعال در موقعیتهای مختلف زندگی روزمره. هدف از این تمرینها، انتقال آموختههای جلسات درمان به موقعیتهای واقعی زندگی و کمک به تثبیت تغییرات ایجادشده در طول درمان است.
رابطه درمانی: یکی از ویژگیهای متمایز طرحواره درمانی، جایگاه ویژه رابطه درمانی است. یانگ رابطه میان درمانگر و مراجع را صرفاً بستری برای اجرای تکنیکها نمیداند، بلکه آن را یکی از مهمترین عوامل ایجاد تغییر میشمارد. بسیاری از مراجعان هرگز در روابط گذشته خود تجربهای از امنیت، پذیرش یا حمایت هیجانی پایدار نداشتهاند. درمانگر تلاش میکند در چارچوب مرزهای حرفهای، چنین تجربهای را در رابطه درمانی فراهم کند.
والدگری حد و مرزدار: در این رویکرد، درمانگر تا جایی که چارچوب حرفهای اجازه میدهد، تلاش میکند بخشی از نیازهای هیجانی برآوردهنشده مراجع را از طریق رابطه درمانی پاسخ دهد. هدف، جایگزین شدن درمانگر با والدین نیست؛ بلکه ایجاد رابطهای ایمن، همدلانه و قابل اعتماد است که مراجع در آن بتواند تجربهای متفاوت از روابط گذشته خود داشته باشد.
همدلی همراه با رویارویی: همدلی بهتنهایی برای تغییر کافی نیست. درمانگر در کنار پذیرش و درک تجربههای مراجع، سبکهای مقابلهای و رفتارهای ناسازگار او را نیز به چالش میکشد. این رویکرد به مراجع کمک میکند ضمن حفظ احساس امنیت، مسئولیت تغییر رفتارهای خود را نیز بپذیرد.
تفاوت طرحواره درمانی و درمان شناختی رفتاری

طرحواره درمانی بر پایه درمان شناختی – رفتاری (CBT) شکل گرفته است، اما جفری یانگ آن را برای درمان افرادی توسعه داد که مشکلات آنها با درمان شناختی کلاسیک بهطور کامل برطرف نمیشد. بنابراین، این رویکرد جایگزین CBT نیست، بلکه با حفظ اصول اساسی آن، مفاهیم و مداخلات جدیدی را برای درمان مشکلات مزمن، اختلالات شخصیت و الگوهای ریشهدار روانشناختی ارائه میدهد. مهمترین تفاوت این دو رویکرد در عمق مداخله درمانی است. CBT عمدتاً بر اصلاح افکار خودکار، باورهای ناکارآمد و رفتارهای قابل مشاهده تمرکز دارد، در حالی که طرحواره درمانی به شناسایی و تغییر طرحوارههای ناسازگار اولیه میپردازد؛ الگوهای عمیقی که از تجربههای دوران کودکی شکل گرفتهاند و بر افکار، هیجانها، رفتارها و روابط فرد اثر میگذارند.
تفاوت دیگر، توجه به ریشههای تحولی مشکلات است. اگرچه CBT ممکن است به گذشته نیز بپردازد، اما تمرکز اصلی آن بر مشکلات فعلی است. در مقابل، طرحواره درمانی ارتباط میان نیازهای هیجانی برآوردهنشده در کودکی، روابط اولیه و شکلگیری طرحواره ها را بررسی میکند تا منشأ الگوهای ناسازگار کنونی روشن شود، نه اینکه گذشته یا والدین مقصر شناخته شوند.
از نظر شیوۀ درمان نیز، طرحواره درمانی تنها به اصلاح شناختها اکتفا نمیکند. این رویکرد علاوه بر تکنیکهای شناختی و رفتاری، از مداخلات هیجانی مانند بازسازی ذهنی و گفتوگوی صندلیها، همچنین تکنیکهای ذهنیتمحور و رابطهمحور استفاده میکند؛ زیرا یانگ معتقد بود بسیاری از طرحوارهها در تجربههای هیجانی دوران کودکی ریشه دارند و صرفاً با استدلال منطقی تغییر نمیکنند. رابطه درمانی نیز در این دو رویکرد جایگاه متفاوتی دارد. در CBT، رابطۀ درمانگر و مراجع بیشتر بستری برای اجرای مداخلات است، اما در طرحواره درمانی خودِ رابطه درمانی یکی از ابزارهای اصلی درمان محسوب میشود.
در مجموع، طرحواره درمانی را میتوان نسخهای توسعهیافته از درمان شناختی رفتاری دانست که با افزودن مفاهیمی مانند طرحواره های ناسازگار اولیه، سبک های مقابله ای، ذهنیتها، تکنیکهای هیجانی و نقش پررنگتر رابطه درمانی، چارچوبی جامعتر برای درمان مشکلات مزمن و ریشهدار شخصیت ارائه میدهد. خرید بهترین کتاب های درمان شناختی رفتاری (CBT) با تخفیف ویژه در روان آموز امکانپذیر است.
طرحواره درمانی چند جلسه طول میکشد؟
طرحواره درمانی برای چه کسانی مناسب است؟
طرحواره درمانگر کیست؟
منابع
- طرحواره درمانی جفری یانگ – جلد اول
- طرحواره درمانی جفری یانگ – جلد دوم
- Schema Therapy
دسته بندی: دانشکده

