معرفی انواع خطاهای شناختی در روانشناسی به همراه مثال

بروزرسانی: 21 آبان 1404
8411بازدید
10 زمان مطالعه
خطاهای شناختی چیست؟

در کودکی، حتی قبل از این‌که قادر به حرف‌زدن باشیم، شروع کرده‌ایم به تلاش برای شناخت و تعریف دنیای پیرامونمان و تمام این تجربیات حسی و تلاش‌ها، از همان روزهای اول باعث شکل‌گیری و تقویت باورهای بنیادین مختلف در ما شده‌اند. خیلی از این باورها می‌توانند سازگارانه و کارآمد باشند؛ اما بعضی از آنها هم می‌توانند زندگی فرد را دچار مشکل کنند.

خطاهای شناختی نوعی از باورهای بنیادین غلط و عیب‌های ذهن انسان در فرآیند تصمیم‌گیری هستند. به بیان بهتر، خطاهای شناختی به تمایلات و سوگیری‌های نظام‌مند و اغلب ناخودآگاه و خودکار ذهن گفته می‌شود که به تصمیم‌گیری ضعیف و رفتار نادرست و نامناسب می‌انجامد.

خطاهای شناختی در تمام ابعاد زندگی ما اثرگذار هستند: چطور بیاندیشیم؛ چطور عقایدمان را شکل دهیم؛ چطور با دیگران ارتباط داشته باشیم و چون این خطاها پیامدهای زیاد و گسترده‌ای در زندگی‌مان دارند و همۀ افراد از کودک تا کهنسال را درگیر می‌کنند، شناخت آنها به بالابردن کیفیت زندگی و تفکر در انسان کمک می‌کند. که از همین رو ما در این مقاله قصد داریم شما را با ماهیت و انواع خطاهای شناختی آشنا کنیم.

خطای شناختی چیست؟

دنیل کانمن (Daniel Kahneman) و آموس تورسکی (Amos Tversky) در سال 1972 برای اولین بار مفهوم خطای شناختی را معرفی کردند.

این خطاها باعث می‌شوند در تصمیم‌گیری‌های ما مزاحمت ایجاد شود. باعث می‌شود جانبدارانه رفتار کنیم، افراد و جهان پیرامون را درست نشناسیم و به‌طور عجولانه تصمیم بگیریم، این تصمیم‌های عجولانه در رفتارهای اجتماعی، اقتصاد، شناخت، تحصیل، مدیریت، طبابت، تجارت و امور مالی مشاهده می‌شوند.

اما سوال اینجاست که خطاهای شناختی چگونه ذهن را فریب می‌دهند؟

درواقع خطاهای شناختی، ظرف‌هایی هستند که به افکار منفی ناشی از باورهای بنیادین شکل می‌دهند.

ممکن است باور بنیادین فردی، این باشد که «من ناتوان و ضعیفم»، درنتیجه در موقعیت‌های مختلف با استفاده از خطاهای شناختی مختلف، تنها به شواهدی که تأییدکنندۀ این باور است، توجه می‌کند.

تمام این ماجرا برای این است که فرد نمی‌خواهد، یا به لحاظ روانی نمی‌تواند که از باور بنیادینش دست بکشد، پس تمام شواهد متناقض را با استفاده از خطاهای شناختی با باور بنیادینش هماهنگ می‌کند تا بتواند آن‌ها را در سیستم ادراکی‌اش وارد کند.

 درست مثل ویروس سرماخوردگی که روی همۀ بو و مزه و دما تأثیر می‌گذارد و باعث می‌شود همه‌شان را خلاف آنچه درواقع هستند، درک کنیم.

کتاب پیشنهادی: 66 خطای شناختی در تصمیم گیری

چرا باید خطاهای شناختی را بشناسیم؟

• نمی‌توان به‌طور کامل از خطاهای شناختی اجتناب کرد. اما می‌شود با تمرین‌ها و روش‌هایی پیامدهای آن را کاهش داد و آگاهی بهترین راه مقابله با آن است. اما چند مورد از در ادامه چند مورد از مهم‌ترین دلایل شناخت خطاهای شناختی را عنوان خواهیم کرد:

  • آگاهی از خطاهای شناختی ابزاری برای خودشناسی است چرا که بسیاری از آنها منشأ تکامل هستند و باعث بقا می‌شوند و شناخت آنها باعث می‌شود بهتر خودمان را بشناسیم تا بدانیم در چه زمان و مکان‌هایی خطا می‌کنیم.
  • آگاهی از این خطاها سبب می‌شود دیگران را بهتر درک کنیم و می‌توانیم شرایط ذهنی انسان‌ها را در موقعیت‌های مختلف درک کنیم.
  • از دیگر دلایل شناخت این خطاها این است که می‌تواند توان مدیریت زندگی‌مان را افزایش دهد و از گرفتن تصمیم‌های ناخودآگاه و ناگهانی که باعث پشیمانی می‌شود بپرهیزیم. به عبارت دیگر از سرمایه، زمان و انرژی و فکرمان به درستی استفاده کنیم.
  • همچنین این شناخت، فرایند تصمیم‌گیری‌مان را منطقی‌تر می‌کند و در هر تصمیم‌گیری ابعادی بررسی می‌شود که شاید ما قبلا به آن فکر نکرده باشیم.
  • آگاهی از خطاهای شناختی درکمان را از اخبار و اطلاعات افزایش می‌دهد و شناخت سوگیری‌های ذهن به درک بهتر و منطقی‌تر اخبار و اطلاعات کمک می‌کند.
  • آگاهی از این خطاها باعث تقویت آزاداندیشی و دوری از تعصب در عقاید و باورها می‌شود.

انواع خطاهای شناختی در روانشناسی چیست؟

در این قسمت به فهرست خطاهای شناختی ۱۷ گانه اشاره می‌کنیم که از خطاهای شناختی آرون بک و خطاهای شناختی از دیدگاه الیس برگرفته شده‌اند. برای هرکدام از خطاهای شناختی با مثال، توضیح بیشتری ارائه می‌کنیم.

 1. خطای شناختی همه یا هیچ (تفکر دوقطبی)

خطای شناختی همه یا هیچ (تفکر دوقطبی)

 اعتقاد به این‌که تمام دنیا می‌تواند در دودسته تقسیم شود؛ مثلاً این باور که آدم‌ها یا بدذات و کثیف هستند یا مهربان و شریف.

 افراد دچار خطای شناختی همه یا هیچ، واقعیت را به‌طور مطلق تعبیر یا صفر و صدی تفسیر می‌کنند و تعبیر بینابینی یا خاکستری را نمی‌پذیرند. اصطلاح «این یا آن»، در این خطا بسیار رایج است.

 اینکه گاهی اوقات احساس ناتوانی، درماندگی یا نداشتن چاره و انتخاب دیگری می‌کنیم می‌تواند نشانه‌ای از ردپای این نوع خطای شناختی باشد که نوع پیشرفته‌اش منجر به کمال‌گرایی می‌شود.

مقالۀ مرتبط: مکانیسم های دفاعی رایج در روانشناسی + مثال

 ۲. خطای شناختی تعمیم افراطی

خطای شناختی تعمیم افراطی

 داشتن سبک تفکر هیچ‌وقت/ همیشه، فرض‌های کلی منفی‌بافانه، قاعده‌سازی بر اساس چند حادثۀ منفی و الگوی ذهنی شکستِ پایان‌ناپذیر از جمله الگوهای فکری و ذهنی‌ای است که منجر به خطای شناختی تعمیم افراطی می‌شود.

این نوع خطای شناختی می‌تواند رفتار آیندۀ فرد را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. مثلاً فرد تصور می‌کند؛ چون در درس ریاضی ضعیف است، در فیزیک هم حتماً ضعیف است و دیگر تلاش چندانی نمی‌کند.

 این خطای شناختی باعث می‌شود فرد بعد از یکی، دو بار تلاش نافرجام، دچار درماندگی آموخته‌شده شود و دیگر حتی احتمال امکان‌پذیر بودن ماجرا را هم ندهد.

 ۳. خطای شناختی شخصی سازی

خطای شناختی شخصی سازی

 در این خطای شناختی فرد علت تمام وقایع ناگوار را به خودش استناد می‌دهد و نقشی برای دیگران و شرایط محیطی دیگر در بروز این اتفاقات قائل نیست. در واقع، تصور می‌کند هر اتفاقی که رخ می‌دهد، حتماً تا حدودی ربط مستقیم یا غیرمستقیمی به او دارد.

 مثلاً هم‌کلاسی‌اش در راهرو راه می‌رود و کمی آشفته است، فرد فکر می‌کند «من چه‌کار کرده‌ام که او از من ناراحت است؟ حتی به من سلام هم نکرد، قطعاً با من مشکلی دارد».

 در این خطای شناختی، فرد مسئولیت مسائلی را که به او ارتباطی ندارند هم می‌پذیرد و ممکن است دچار احساس گناه بی‌مورد شود (جزو خطاهای شناختی در افسردگی)، یا ممکن است به طور متضاد عمل کند؛ یعنی هیچ مسئولیتی نپذیرد و دائم دیگران را سرزنش کند.

کتاب پیشنهادی: شناخت درمانی؛ مبانی و فراتر از آن

4. خطای شناختی استدلال هیجانی

خطای شناختی استدلال هیجانی

استدلال بر اساس هیجان و نه منطق؛ در این خطا، فرد فرض می‌کند که احساساتش منعکس‌کنندۀ واقعیت هستند، انگار که دنیا را از دریچۀ هیجاناتش می‌بیند و ارزیابی و ادراکاتش مبتنی بر آن‌ها هستند.

مثلاً حس می‌کند اضطراب دارد و از این احساس، نتیجه می‌گیرد که حتماً اتفاق بدی افتاده است یا قرار است مریض شود (جزو خطاهای شناختی در وسواس).

 در اختلال پنیک (وحشت‌زدگی) هم این خطا رایج است؛ «ضربان قلبم تند می‌زند، پس حتماً سکته می‌کنم.»

5. خطای شناختی فیلتر منفی

خطای شناختی فیلتر منفی

این خطای شناختی باعث می‌شود که فرد فقط جنبه‌های منفی هر واقعه را ببینید، به‌قول‌معروف فقط قسمت خالی لیوان را می‌بیند. در واقع، فرد به‌صورت ناخودآگاه و گاهی اوقات خودآگاه، فعالانه به حذف جنبه‌های مثبت هر اتفاق می‌پردازد و صرفاً متمرکز بر موارد منفی است.

 این خطا در اختلالات اضطرابی، افسردگی و مشکلات ارتباطی زیاد دیده می‌شود. مثلاً فرد درصدش در درس آمار را که پایین است، دائم به خودش گوشزد می‌کند و از همان درصد به نتایجی از جمله باهوش نبودن خودش می‌رسد، اما درصدهای بالای خود را در دروس دیگر چندان مهم و قابل‌اعتنا نمی‌داند.

مقالۀ مرتبط: مایندفولنس یا ذهن آگاهی چیست و چه کاربردی دارد؟

6. خطای شناختی برچسب زدن

 استفاده از عبارات و صفات منفی کلی علیه خود یا دیگری؛ شکل حاد تفکر همه یا هیچ است و نشانه‌هایی از خطای شناختی تعمیم مبالغه‌آمیز هم در آن دیده می‌شود.

 فرد بعد از دو بار اشتباه انجام‌دادن کاری، به‌جای این‌که بگوید «اشتباه کردم»، نتیجه می‌گیرد که احمق و نادان (صفات منفی و کلی) است.

 یعنی توانایی جداکردن رفتار از شخصیت و ذات انسان را ندارد. این خطای شناختی در نشخوار فکری، افسردگی و شخصیت مرزی بسیار زیاد دیده می‌شود.

7. خطای شناختی دست کم گرفتن جنبه های مثبت

خطای شناختی دست کم گرفتن جنبه های مثبت

 تمایل به منفی دیدن تجربیات خنثی یا حتی مثبت؛ فرد به موفقیت‌های خود چندان اهمیتی نمی‌دهد و آن‌ها را به شانس، آسان بودن فعالیت یا لطف دیگران نسبت می‌دهد.

 درواقع اتفاقات مثبتی را که می‌توانند در باور بنیادین شک ایجاد کنند، انکار، ناارزنده‌سازی، تحریف و تغییر می‌دهد تا هم‌خوان شوند و حتی به‌نوعی باور بنیادین را تأیید کنند.

 مثلاً فرد نمرۀ بالا در امتحان روان‌شناسی فیزیولوژیک خود را به آسان بودن امتحان یا خوب نمره دادن استاد نسبت می‌دهد.

کتاب پیشنهادی: شناخت درمانی در مقابله با مشکلات چالش برانگیز

8. خطای شناختی فاجعه ‌سازی

خطای شناختی فاجعه ‌سازی

در این خطای شناختی، بعد از هر اتفاق، خصوصاً اتفاق‌هایی که ممکن است کمی نگران‌کننده باشند، فرد بدترین سناریوهای ممکن را می‌سازد و دربارۀ آن‌ها نشخوار می‌کند و بسیار نگران می‌شود.

 این خطا در بسیاری از والدین محترم وجود دارد. زمانی که فرزندشان کمی دیر به خانه برمی‌گردد چه می‌کنند؟ ۱۰ بار با گوشی همراهش تماس می‌گیرند، چرا؟

 چون «حتماً او را دزدیده‌اند» یا «تصادف کرده» یا «دچار حادثۀ آتش‌سوزی شده است» و هزاران اتفاق نگران‌کننده دیگر؛ چنین ارزیابی‌های از نوع خطای شناختی فاجعه‌سازی هستند.

 ۹. مقایسه های غیرمنصفانه

 تمرکز انتخابی بر یک یا چند اتفاق و نادیده‌گرفتن تمام ابعاد یک پدیده هنگام ارزیابی و تفسیر پدیده‌ها؛ در واقع فرد، بر اساس استانداردهای غیرواقع‌بینانه قسمت‌های مختلفی از یک ماجرا را به‌دلخواه و مطابق با باورهای بنیادینش انتخاب می‌کند و همان‌ها را انتزاع می‌کند.

 مثلاً «درست است که کارم را خوب انجام می‌دهم؛ اما باز هم (باتوجه‌به اشتباهاتی که تک‌وتوک داشته است) آدم باکفایتی نیستم.»

 ۱۰. برخورد قضاوتی

 به‌جای توصیف و درک صرف پدیده‌ها، با کوچک‌ترین سرنخ‌هایی سعی می‌کند آن‌ها را به‌صورت سیاه‌وسفید قضاوت کند. به‌نوعی بر اساس ملاک‌های ناکافی به نتیجه می‌رسد؛ مثلاً مراجع در اولین تکلیفش در جلسۀ درمان کمی دچار مشکل می‌شود و ناگهان نتیجه می‌گیرد که این نوع درمان به درد نمی‌خورد.

 این نوع پیش‌بینی می‌تواند باعث حالتی شود که به آن «پیشگویی خود تحقق‌بخش» می‌گوییم؛ یعنی ما از موضوعی یک پیش‌بینی ناخوشایند می‌کنیم و طبق همان پیش‌بینی عمل می‌کنیم تا نتیجهٔ نهایی پیش‌بینی ما را تأیید کند.

 مثلاً شما تصور می‌کنید روان‌شناسی تجربی، درس سختی است و نمی‌توانید این درس را پاس کنید. پس بر اساس همین پیش‌بینی رفتار می‌کنید. با خودتان فکر می‌کنید «من که این درس رو نمی‌توانم پاس کنم، پس حالا لازم نیست خیلی زود سر کلاس حاضرشم، تکلیف‌هایش رو سروقت انجام بدم و خیلی برای امتحانش تلاش کنم.»

 بنابراین از رفتارهایی که مطابق این افکار پیش می‌گیرید، جای تعجب ندارد که نتواند واقعاً آن درس را پس کند. اینجاست که فرد به روندی که باعثش شده است توجه نمی‌کند، بلکه در آخر هم مهر تأییدی بر پیشگویی‌اش می‌زند «گفتم که این درس رو پاس نمی‌شوم.»

مقالۀ مرتبط: خودپنداره چیست و چگونه بر زندگی ما تاثیر می‌گذارد؟

 11. خطای شناختی بایدها

خطای شناختی بایدها

 نشانۀ اصلی کمال‌گرایی، بایدها و نبایدهاست. بایدها را ما در کودکی و زمانی آموخته‌ایم که مغزمان توانایی شناختی کامل برای تشخیص خطرناک از غیرخطرناک را نداشته است. یعنی برای محافظت از خودمان به بایدها و نبایدهای دیگران عمل می‌کرده‌ایم.

 اما زمانی که بزرگ‌تر شده‌ایم و به توانایی شناختی لازم رسیدیم، با این‌که بایدها دیگر کارکرد خاصی نداشتند، باز هم آن‌ها را نگه داشته‌ایم و حالا، وقایع را بر اساس اینکه چطور باید باشند (حالت فرضی ایده‌آل‌گرایانه)، نه آن‌طور که هستند (توجه به واقعیت) تفسیر و ارزیابی می‌کنیم.

 کارکرد بایدها این هست که معمولاً به‌جای این‌که منجر به عمل شوند، باعث احساس گناه در فرد می‌شوند و اثر خاصی ندارند. البته سه نوع باید وجود دارند که منطقی هستند و لازم نیست با آن‌ها چالش کنیم:

  • اخلاقی
  • قانونی
  • طبیعی

 ۱۲. خطای شناختی همیشه پشیمان بودن

 فرد به‌جای اینکه بر واقعیت تمرکز کند و به دنبال راه‌حلی هوشمندانه برای عبور از چالش خود باشد، با پناه‌بردن به دنیای فرضی خود که در آن همیشه بهترین بوده است، به‌نوعی از زیر بار مسئولیت فعلی خود شانه خالی می‌کند. به بیان بهتر، ذهن او دائماً مشغول فکرکردن به این موارد است که من می‌توانستم بهتر از این‌ها عمل کنم، فارغ از اینکه به این فکر کند که «الان» چه کاری را می‌توانم انجام بدهم تا شرایط بهتر شود.

 مثلاً «اگر تلاش کرده بودم می‌توانستم شغل بهتری داشته باشم» یا «کاش بیشتر درس می‌خواندم». این فکرها که به‌نوعی بویی از سوگواری و حسرت برای فرصت‌های ازدست‌رفته را دارد، می‌توانند تا حدی کارکردی سازگارانه و سلامت مدار داشته باشند، اما وقتی که مانع از اقدام و عملکرد فرد بشوند، در دستۀ خطاهای شناختی قرار می‌گیرند.

مطالب مرتبط: خودمراقبتی چیست و چرا رعایت آن ضروری است؟

 ۱۳. خطای شناختی «نکند که؟»

خطای شناختی نکند که

همۀ ما قبل از اقدام به انجام کاری، سعی می‌کنیم تمام جوانب و زیروبم آن را بسنجیم و بعد آن کار را انجام دهیم. اما گاهی اوقات، فکرهایی به سراغمان می‌آیند که نوعی ترس از شکست، ناکافی بودن، ضعیف‌بودن در برابر پیشامدهای آینده را به جانمان می‌اندازند، فکرهایی مثل «نکند که…»، «اگر این اتفاقاً بیفتد، چه؟» و… .

وقتی که این فکرها حالت افراطی به‌خود بگیرند و در واقع، حس کنید که پاسخ‌های شما به این سؤالات راضی‌کننده و کافی نیستند، خطای شناختی « نکند که…» ظاهر می‌شود. مکانیزم این خطای شناختی این‌گونه است که ضمن فاجعه‌سازی پدیده‌های طبیعی، قدرت خود را در مواجه و غلبه بر آن‌ها دست‌کم می‌گیرید که در نتیجۀ آن هیچ‌گاه نمی‌توانید قدمی در جهت عملی‌کردن برنامه‌هایتان بردارید.

 ۱۴. خطای شناختی ذهن خوانی

این مورد از خطاهای شناختی این حس را در فرد القا می‌کند که می‌تواند بدون درنظرگرفتن شواهد کافی، بفهمد که دیگران چگونه دربارۀ آن‌ها فکر می‌کنند. این افکار غالباً از جنس منفی هستند.

 در واقع، فر با این خطای شناختی هنگام ورود به هر محیط جدید تلاش می‌کنند تا با شبیه‌سازی افراد آن موقعیت‌های جدید با موقعیت‌های آشنای پیشین و افرادی که با آن‌ها در ارتباط بودند، ضمن کم‌کردن اضطراب موقعیتی، می‌تواند به نقش همیشگی خود ادامه بدهند. برای مثال، اگر در روابط پیشین خود این حس به فرد القا می‌شد که او فردی تنبل است، در موقعیت‌های جدید نیز با فرض اینکه می‌تواند با کوچک‌ترین سرنخ‌هایی ذهن افراد را بخوانند، از دید دیگران هرگونه رفتار یا حرکت خود را از جنس رفتار تنبلی تلقی می‌کند.

کتاب پیشنهادی: درمان شناختی رفتاری؛ تکنیک ها و راهبردها

 ۱۵. خطای شناختی پیشگویی

 فرد حس می‌کند که می‌تواند آینده را پیش‌بینی کند؛ پیش‌بینی‌هایی که عمدتاً مبتنی بر ضعف‌ها و شکست‌های فعلی فرد است و در آن‌ها وقایع مثبت و امیدوارکننده کم‌ترین نقش را دارند.

 مثلاً: «می‌دانم که در امتحان قبول نخواهم شد» یا «می‌دانم که در این شغل موفق نخواهم شد».

 ۱۶. خطای شناختی ناتوانی در عدم تأیید شواهد

خطای شناختی ناتوانی در عدم تأیید شواهد

 همانند خطای شناختی مقایسه‌های غیرمنصفانه، در این نوع خطای شناختی نیز فرد هرگونه شواهد و مدارکی که علیه باورهای او است رد می‌کند. برای مثال فرد خود را بازنده می‌داند، درحالی‌که شواهد تحصیلی، شغلی و ارتباطی او در ضد این باور هستند.

 مکانیسم کارکردی این خطای شناختی این است که فرد فعالانه همۀ مدارک یا شواهدی را که بر علیه افکار منفی او است، رد می‌کند و بدین ترتیب، بقای این باور مخرب را تضمین می‌کند.

 ۱۷. خطای شناختی مقصر دانستن

 در این خطای شناختی فرد علت هرگونه ناکامی و شکست خود را در دیگران دنبال می‌کند و از درک یا پذیرش نواقص و کاستی‌های خود در هر شکست ناتوان است.

 برای مثال «اگر پدری پول‌دار داشتم، وضعم این نبود!»؛ این خطای شناختی به‌نوعی سرپوشی بر مسئولیت‌های فرد می‌گذارد و او را از تلاش‌کردن جهت تغییر وضعیت خود آزاد می‌کند.

 با پناه‌بردن به نقش قربانی و خطای شناختی مقصر دانستن دیگران در شرایط پیش‌آمده، به‌تدریج این باورها می‌توانند؛ مانند هر باور شناختی دیگری توانایی‌های بالفعل فرد را کاهش دهد و او را به مرحله‌ای برساند که واقعاً به جزء قربانی بودن، کار دیگری از او بر نیاید.

اصلاح خطاهای شناختی؛ چگونه بر خطای شناختی غلبه کنیم؟

اصلاح خطاهای شناختی

شما با یک روش و راه‌حل نمی‌توانید با همۀ خطاها مبارزه کنید اما از راه‌های زیر می‌توانید برای کاهش پیامدهای این خطاها اقدام کنید:

آگاه باشید: بهترین سلاح برای مقابله با خطاهای شناختی آگاهی از آنهاست،. اگر شما از این خطاها آگاه نباشید نمی‌دانید چگونه در تصمیم‌گیری‌هایتان اثر می‌گذارند.

در تصمیم‌های مهم و سرنوشت‌ساز آگاه، باملاحظه، منطقی، متفکر و پرتلاش باشید چراکه خطاهای شناختی معمولا از تفکر سریع، بدون تلاش و احساسی نشأت می‌گیرند.

بدترین و خطرناک‌ترین خطاهای شناختی‌تان را شناسایی کنید: بعداز اینکه از تمام خطاهای شناختی ممکن خود آگاه شدید، صادقانه بازبینی و بررسی کنید تا بفهمید نسبت به کدام‌یک از آنها بیشتر آسیب‌پذیر هستید.

دربارۀ گذشته‌تان خوب تأمل کنید: هرگاه کارها خوب پیش نمی‌رود، چند دقیقه دربارۀ فرایند تصمیم‌گیریتان تأمل کنید.

تفکر نقادانه بیاموزید: تفکر نقادانه یعنی فرآیند جمع‌آوری، تحلیل و ارزیابی اطلاعات به‌شیوه‌ای نظام‌مند و روشمند. تفکر نقادانه به شما کمک می‌کند که بهتر تصمیم بگیرید و آگاهانه انتخاب کنید.

به چالش کشیدن خطاهای شناختی

به چالش کشیدن خطاهای شناختی

سعی کنید شواهد درست یا غلط‌ بودن افکارتان را برای خودتان بی‌طرفانه مشخص کنید.

تصور کنید اگر دوستتان دربارۀ خودش یا دست‌آوردهایش این‌گونه (با خطای شناختی) فکر یا صحبت می‌کرد، به او چه می‌گفتید؟

اگر افکار شما تماماً درست هم باشند، آیا هیچ کاری دربارۀ آن‌ها از دست شما برنمی‌آید؟ این‌طوری فکر کردن چه کارکرد و سودی دارد؟

بعد از چالش‌های گوناگون و زمان‌بر با افکار خود در موقعیت‌های مختلف بهتر است جدول خطاهای شناختی را بکشید. یعنی موقعیت هرکدام از خطاهای شناختی را مشخص کنید.

مثلا دیدن دوستم در راهرو، درحالی‌که آشفته بود و جواب سلام من را نداد. احساس خود را در آن موقعیت، افکار خودآیندتان و خطاهای شناختی موجود در هرکدام از افکارتان را شناسایی کنید.

بعد واکنش‌های منطقی را به موقعیت موجود و افکار دیگری که ممکن است تطابق بیشتری با آن داشته‌باشند، یادداشت کنید.

در مرحلۀ آخر، آن‌ها را با وضعیت کنونی خود مقایسه و تلاش کنید که به واکنش‌های منطقی نزدیک شوید.

خوب است اگر در ابتدای کار، باور خود را به هرکدام از افکار خودآیند و خطاهای شناختی موجود در آن‌ها یادداشت کنید (0-100) و بعد از انجام این تمرین‌ها هم مجدداً میزان باورتان را بنویسید و مقایسه کنید.

سوالات متداول

از کجا بفهمیم درگیر خطای شناختی شدیم؟

10 نشانۀ مهمی که نشان می‌دهد شما گرفتار خطای شناختی شده‌اید:

1- رفتارتان با گفتارتان متناقض است.
2- صرفا به ظاهر افراد توجه می‌کنید
3- تصور می‌کنید همه با شما هم‌عقیده‌اند
4- توقع دارید همه در خدمت شما باشند
5- فورا به خودتان یا دیگران برچسب میزنید
6- بدون تأمل از دیگران اطاعت یا تقلید می‌کنید
7- عوامل بیرونی را مقصر شکست‌هایتان می‌دانید
8- با اندکی دانش دربارل تمام موضوعات اظهارنظر می‌کنید.
9- صرفا به اطلاعاتی توجه می‌کنید که باورهایتان را تأیید می‌کنند
10- شانس را عامل موفقیت دیگران و تلاش را عامل موفقیت خودتان می‌دانید.

سخن پایانی

تیم تحریریه روان آموز در مطلب فوق هرآنچه را که نیاز داشتید دربارۀ خطاهای شناختی بدانید، در اختیارتان قرار داده است. اگر همچنان سوال و یا ابهامی دارید می‌توانید در قسمت نظرات با ما درمیان بگذارید.

منابع

رابرت لیهی، فنون شناخت درمانی. ترجمۀ فتی، لادن؛ شکیبا، شیما؛ طهماسبی‌مرادی، شهرزاد؛ ناصری، حسین؛ ضیایی، کاوه. دانژه: چاپ سیزدهم (1402).

https://www.holisticwellnesspractice.com/2021/12/26/17-common-thinking-errors-how-to-identify-and-replace-them


دسته بندی: دانشکده

تیم تحریریه روان آموزتیم تحریریه روان آموز

طرح SOS روان آموز

مشاوره رایگان با پشتیبانان حرفه ای روان آموز

در شروع درس خواندن معمولاً سوالاتی ذهنتان را به خودش مشغول می‌کند که ممکن است باعث نگرانیتان شده و حتی شما را از ادامه‌ی مسیر منصرف کند. روان‌آموز در کنار شماست تا پاسخگوی هر سوالی باشد که در مسیر درس خواندن و کنکور برایتان پیش می‌آید. فقط کافی‌ست شماره خودتان را در فرم پیش‌رو وارد کنید و منتظر تماس پشتیبابان حرفه‌ای روان‌آموز باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید

1 2 3 4 5

سبد خرید من

در حال بارگذاری...