گفت‌ و گوی درونی؛ صدای پنهان ذهن

بروزرسانی: 2 تیر 1405
2272بازدید
10 زمان مطالعه
گفت و گوی ذهنی چیست و چه تاثیری در زندگی ما دارد؟

تا‌به‌حال به این فکر کرده‌اید که در طول روز بیشتر با چه کسی صحبت می‌کنیم؟ اعضای خانواده؟ شریک عاطفی؟ دوستان؟ همکاران؟
اگر یکی از این گزینه‌ها را انتخاب کرده‌اید، باید بگویم پاسختان نادرست است. واقعیت این است که ما بیشترین مکالمه و مباحثه را با خودمان داریم؛ چیزی که تحت عنوان گفت‌ و گوی درونی یا مکالمۀ خاموش می‌شناسیم. ما در طول روز بارها با خودمان دربارۀ مسائل مختلف صحبت می‌کنیم؛ خودمان را بابت کاری که انجام داده‌ایم تشویق می‌کنیم یا حتی بابت شکست‌هایمان به خودمان نهیب می‌زنیم. سعی می‌کنیم برخی مطالب پیچیده را به خودمان توضیح دهیم یا حتی برای برنامه‌ریزی یا قضاوت دربارۀ رفتار دیگران، گفت‌ و گویی با خود شروع می‌کنیم.

برخی تحقیقات نشان داده‌اند سرعت گفت‌ و گوی درونی در برخی موارد چیزی حدود ۳۰۰۰ کلمه در دقیقه است؛ یعنی بیش از ۸ برابر سرعت گفتار معمولی. گاهی این مکالمات درونی ما مونولوگ است، گاهی به حالت دیالوگ و گاهی هم با صدای شخصیت‌هایی اتفاق می‌افتد که در زندگی‌مان نقش اساسی داشته‌اند؛ افرادی مانند پدر، مادر یا حتی معلم دوران کودکی‌مان.

خودگویی یا گفت و گوی درونی چیست؟

اما گفت‌ و گوی درونی چیست و چرا بیش از ۸۰ درصد انسان‌ها آن را تجربه می‌کنند؟ آیا گفت‌ و گوی ذهنی مقوله‌ای خنثی است یا با مثبت و منفی شدن محتوای آن می‌تواند تأثیر مستقیمی روی عملکردهای شناختی و رفتاری انسان بگذارد؟

گفتار درونی، Self-talk، را می‌توان به‌عنوان تجربۀ ذهنی زبان بدون بیان صوتی یا آشکار تعریف کرد. در گفت‌ و گوی درونی هم صادرکنندۀ پیام و هم دریافت‌کنندۀ پیام، یک نفر، یعنی خود فرد، هستند. گفت‌ و گوی ذهنی تأثیر زیادی در پیشرفت و همین‌طور دامن‌زدن به نشخوار فکری و اختلالات روانی دارد. پژوهش‌ها به‌وضوح نشان داده‌اند که کیفیت و نوع مکالمه درونی می‌تواند بر کیفیت‌های شناختی و رفتاری انسان‌ها تأثیر بگذارد. برای مثال، یکی از پژوهش‌ها با تحقیق فراوان دریافته است که ورزشکارانی که خودگویی‌های مثبتی با خود دارند، نسبت به آن‌هایی که خودگویی منفی دارند، پیشرفت محسوس‌تری را کسب می‌کنند. علاوه‌بر آن، پژوهش‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که ضمیر نیز در گفت‌ و گو با خود مهم است.

طبق تعریف APA از خودگویی، به گفت‌ و گوی درونی اشاره دارد که در آن فرد جملات یا عبارات را در ذهن خود خطاب به خویش بیان می‌کند. این فرایند می‌تواند نقش مهمی در شکل‌گیری افکار، هیجانات و رفتارهای فرد داشته باشد. خودگویی منفی معمولاً باورهای ناکارآمد و نگرش‌های منفی مانند احساس بی‌ارزشی یا ناامیدی را تقویت می‌کند و در نتیجه می‌تواند باعث کاهش انگیزه و واکنش‌های هیجانی منفی شود. در مقابل، در بسیاری از رویکردهای روان‌درمانی، هدف این است که فرد بتواند این گفت‌وگوهای درونی منفی را با الگوهای سازنده‌تر و مثبت‌تر جایگزین کند.

مطالعۀ مرتبط : خودپنداره چیست و چگونه بر زندگی ما تاثیر می‌گذارد؟

گفت و گوی ذهنی چه تاثیری دارد؟

گفتگو درونی چه اثری بر روی ما دارد؟

خودگویی چه تأثیراتی می‌تواند در زندگی‌ ما داشته باشد؟ مکالمه درونی را می‌توان از عوامل مؤثر در شناخت، تنظیم هیجان، تنظیم رفتار، حل مسئله و قضاوت دانست. فرایندهای عالی ذهنی ما مثل قضاوت و شناخت، حاصل پردازش‌های اطلاعاتی‌اند. ما برای قضاوت کردن در مورد درست یا غلط بودن چیزی، احتمالاً پردازش‌های اطلاعاتی خاصی را در مورد آن انجام می‌دهیم. برخی از این بررسی‌ها و پردازش‌های اطلاعاتی در فرایندهای خودگویی اتفاق می‌افتد. مکالمه ذهنی به‌نوعی می‌تواند باعث جهت‌دهی و هدایت این فرایندها شود. مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۴ نشان داد که گفت‌ و گوی درونی، به‌ویژه در محیط‌های واقعیت مجازی، به افراد کمک می‌کند تا مسائل را از زوایای مختلف بررسی کنند، افکار خود را سازمان‌دهی نمایند و راه‌حل‌های خلاقانه‌تری بیابند.

علاوه‌بر این، نمی‌توان از تأثیر معناداری که در تنظیم هیجان دارد چشم‌پوشی کرد. هیجانات ما همواره درون ما حضور دارند. اگر نتوانیم هیجاناتمان را بشناسیم، بر آن‌ها مسلط شویم و در جای صحیح و به روش صحیح ابراز کنیم، با مشکلات جدی در تنظیم هیجان روبه‌رو خواهیم شد. مکالمات درونی به ما کمک می‌کنند تا بتوانیم تنظیم هیجان بهتری داشته باشیم.

به‌عنوان مثال، فرض کنید در وضعیت روحی مناسبی نیستید. از خودتان می‌پرسید: الان چه حسی دارم؟ چه هیجاناتی در من غالب است؟ کدام حس‌ها باعث شدند که گمان کنم از ادامۀ مسیر ناامیدم؟ آیا به‌راستی این حس‌ها تمام چیزی هستند که وجود دارند یا هیجاناتی مقطعی هستند؟ پرسش از خود به حالت خودگویی، فرد را به‌سمت شناخت بیشتر هیجانات، تنظیم هیجانی بهتر و در نهایت بهبود وضعیت سلامت روان می‌برد.

باید یک تمایز مهم بین خودگویی و توهم شنیداری قائل شویم. مکالمه ذهنی به مجموعه‌ای از صحبت‌های فرد با خود اطلاق می‌شود که می‌تواند در قالب فکر کردن رخ دهد. در مقابل، توهمات شنیداری به شنیدن صداهایی گفته می‌شود که در دنیای بیرونی وجود واقعی ندارند، اما فرد در حال شنیدن آن‌ها است.
برای مثال، افراد مبتلا به اسکیزوفرنی می‌توانند هم گفت و گوی ذهنی داشته باشند و هم دچار توهمات شنیداری شوند. این‌که فرد با خود فکر کند که «الان چه کاری باید انجام دهم؟» یا «برای رفتن به کلاس فردا چگونه برنامه‌ریزی کنم؟» در دستۀ مکالمه درونی قرار می‌گیرد. اما اگر فرد صداهایی از بیرون بشنود، مانند این‌که کسی به او بگوید: «فردا به کلاس نرو»، در‌حالی‌که این صداها در جهان بیرون وجود خارجی ندارند، این حالت در ردیف توهمات شنیداری قرار می‌گیرد.

کتاب مرتبط : خودگویی؛ مبانی و جنبه های بالینی

گفت و گوی درونی سازنده یا مخرب؟

بررسی انواع خودگویی

ذهن همانند یک ماشین تحلیلگر عمل می‌کند و علاقه دارد برای موقعیت‌ها و رفتارها توجیه داشته باشد؛ این توجیه‌ها فقط برای افراد بیرونی نیست، بلکه ما در مقابل خودمان هم در موقعیت های مختلف دلیل و توجیه می‌آوریم.

در ادبیات پژوهشی روانشناسی، پدیده‌ای که ما آن را گفت‌ و گوی درونی می‌نامیم، با عناوین متنوعی معرفی شده است؛ از جمله خودگویی، گفتار درونی، واگویه، صحبت با خود، گفتار پنهان، تفکر کلامی یا دیالوگ درونی و صدای درونی. تنوع این اصطلاحات نشان می‌دهد که پژوهشگران از زوایای مختلف به این فرایند ذهنی پرداخته‌اند، اما در همۀ آن‌ها یک نکته مشترک است: انسان بخش قابل‌توجهی از پردازش‌های شناختی خود را در قالب زبان درونی انجام می‌دهد. انواع خودگویی در سه بخش طبقه بندی می‌شوند؛ در ادامه به بررسی هرکدام می‌پردازیم:

گفت‌ و گوی درونی خنثی

در این نوع خودگویی، فرد بدون قضاوت ارزشی، اطلاعات را مرور یا کارها را سازمان‌دهی می‌کند؛ برای مثال: «اول باید تمرین کنم، بعد استراحت کوتاهی داشته باشم» یا «مرحله بعدی مسابقه ساعت پنج شروع می‌شود». این نوع مکالمه نقش مهمی در برنامه‌ریزی، حل مسئله و هدایت رفتار دارد، اما بار هیجانی شدید مثبت یا منفی ایجاد نمی‌کند.

مثال گفتگو درونی خنثی

  • من اشتباه کردم، باید دفعه بعد دقیق‌تر باشم
  • الان باید ببینم قدم بعدی چیه
  • این روش جواب نداد، یه راه دیگه امتحان می‌کنم
  • امروز اون کاری که می‌خواستم انجام نشد
  • بهتره فعلاً صبر کنم و بعد تصمیم بگیرم

کتاب مرتبط : منتقد درون احمق است

گفت‌ و گوی درونی منفی

حالت پیش‌فرض ذهن ما منفی است و این مورد از جهاتی نقطۀ قوت نیز محسوب می‌شود زیرا باعث تداوم بقا در نسل بشر شده. اجداد ما مجبود بودند همیشه در مقابل تهدیدها و خطرات احتمالی هشیار باشند؛ این تداوم دائمی به بررسی محیط در پی مضرات و خطرات به مرور زمان تقویت شده و روی الگوی تکامل ما تأثیر گذاشته است.

خودگویی منفی معمولاً با قضاوت‌های سخت‌گیرانه، سرزنش و تعمیم‌های افراطی همراه است. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که این نوع خودگویی می‌تواند با کاهش کارایی شبکه‌های مغزی مرتبط با توجه، خودنظارتی و کنترل شناختی همراه باشد. گفت و گوی درونی منفی در بسیاری از اختلالات مانند اختلال افسردگی، اضطراب، بدریخت انگاری بدن، تروما و اختلالات شخصیت سهم دارد.

برای نمونه، فردی که در یک مسابقۀ دو موفق به کسب مقام نشده، ممکن است در ذهن خود جملاتی مانند این را تکرار کند: «من هیچ‌وقت موفق نمی‌شوم»، «این همه تمرین بی‌فایده بود» یا «من اصلاً برای این کار ساخته نشده‌ام». چنین گفت‌ و گویی نه‌تنها انگیزه را کاهش می‌دهد، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز نشخوار فکری و فرسودگی روانی شود.

مثال گفتگو درونی منفی

  • من احمقم که این اشتباه رو کردم
  • من به درد هیچ کاری نمی‌خورم
  • همیشه خرابش می‌کنم
  • هیچ‌وقت موفق نمی‌شم
  • من از بقیه خیلی عقب‌ترم

گفت‌ و گوی درونی مثبت

این نوع واگویه واقع‌بینانه، حمایتگر و رشددهنده است و الزاماً به معنای نادیده گرفتن شکست یا اغراق در موفقیت نیست، بلکه تلاش می‌کند موقعیت را به شکلی سازنده تفسیر کند. همان ورزشکار می‌تواند با خود بگوید: «برنده نشدم، اما تجربه ارزشمندی به دست آوردم»، «نسبت به قبل آماده‌تر شده‌ام» یا «این مسابقه نقاط ضعفی را نشان داد که می‌توانم روی آن‌ها کار کنم». یافته‌های پژوهشی حاکی از آن است که خودگویی مثبت با بهبود تمرکز، حافظۀ کاری، عزت نفس و عملکرد شناختی همراه است.

به همین دلیل، در بسیاری از رویکردهای درمانی روان‌شناختی، تمرکز اصلی بر آگاه‌سازی فرد نسبت به مکالمه درونی و تغییر جهت آن از حالت منفی به سمت گفت‌ و گوی سازنده‌تر است. هدف این مداخلات حذف کامل افکار منفی نیست، بلکه یادگیری شنیدن، بررسی و به چالش کشیدن آن‌هاست؛ به‌گونه‌ای که گفت‌ و گوی درونی به ابزاری برای رشد، نه مانعی برای پیشرفت، تبدیل شود.

مثال گفتگو درونی مثبت

  • اشتباه کردم، ولی می‌تونم ازش یاد بگیرم
  • این کار سخت بود، اما می‌تونم از پسش بربیام
  • هنوز فرصت دارم بهتر عمل کنم
  • این فقط یه تجربه بود، نه شکست
  • دارم کم‌کم بهتر می‌شم و جلو می‌رم

کتاب مرتبط: ذهن نیرومند اسکات آلن

خودگویی از کجا آمده؟ تاریخچه گفتگوی درونی

اگر بخواهیم به تاریخچۀ گفت‌ و گوی ذهنی نگاه عمیق‌تری بیندازیم، به زمان افلاطون خواهیم رسید. افلاطون اشاره کرده بود که گفت‌ و گوهای دیالوژیک با خود، بخش آشنایی از تجربۀ انسانی است. شاید همین موضوع ثابت می‌کند که واگویه قدمتی به اندازۀ قدمت تفکر بشر دارد.

گفت‌ و گوی ذهنی یکی از مباحث اصلی است که ویگوتسکی، Lev Vygotsky، به آن پرداخت و بسیار روی آن تمرکز داشت. در نگاه ویگوتسکی، گفت‌ و گوی درونی نه‌تنها وجود دارد، بلکه یکی از ابزارهای اصلی انسان برای تنظیم هیجان، رفتار و شناخت است. ویگوتسکی مشاهده کرد که کودکان در طول رشد، وقتی کاری را می‌آموزند، در حین انجام تکلیف آن را با صدای بلند برای خود تکرار می‌کنند؛ گویی بلندبلند فکر می‌کنند. مثلاً کودکی که در حال حل یک پازل است، بلندبلند با خود تکرار می‌کند که اکنون در چه مرحله‌ای از کار است و باید کدام تکه را در کنار کدام تکه قرار دهد. با افزایش رشد، این بلند صحبت کردن تبدیل به زمزمه‌هایی آهسته می‌شود و بعد از مدتی تبدیل به مکالمه درونی می‌شود.

پژوهشگران بعد از ویگوتسکی بارها سعی کردند تا نظریه گفت‌ و گوی درونی را آزمایش کنند. در یکی از جالب‌ترین آزمایش‌ها که نقش ویژۀ گفت‌ و گوی ذهنی و صحبت با خود را تأیید می‌کرد، از کودکان خواستند تا یک تکلیف شناختی شبیه به پازل را حل کنند. هر کدام از کودکان در مدت‌زمان خاصی تکلیف را حل کردند. آن‌قدر این کودکان پازل را در دفعات بعدی حل کردند تا در حل‌کردن همان پازل به مرحلۀ استادی برسند. در فاز دوم آزمایش، همان تکلیف را به کودکان دادند، اما چوبی را بین دندان‌های آنان گذاشتند؛ به‌طوری که نتوانند صحبت کنند یا حتی با خود زمزمه کنند.

نتایج پژوهش نشان داد که درصد معناداری از کودکان یا پازل را در مدت‌زمان طولانی‌تری نسبت به دفعۀ اول حل کردند یا نتوانستند حل پازل را به اتمام برسانند؛ این پژوهش تأیید کرد که خودگویی نقش به‌سزایی در حل مسئله دارد و مختل شدن آن می‌تواند به سازوکار تصمیم‌گیری آسیب برساند.

مقاله پیشنهادی : خودمراقبتی چیست؟

چگونه از واگویه به نفع خودمان استفاده کنیم؟

تا بدین‌جای کار مشاهده کردیم که واگویه یک شمشیر دولبه است که هم می‌تواند از جهت مثبت و هم از جهت منفی بر سلامت روان ما تأثیر بگذارد. حال تلاش کنیم تا یاد بگیریم از این ویژگی خارق‌العادۀ روانی به نفع خودمان و پیشرفت‌هایمان استفاده کنیم.

یکی از پژوهش‌های سال ۲۰۱۷ بر این فرض بنا شده است که اگر افراد در واگویه، به‌جای این‌که از ضمیر اول‌شخص استفاده کنند، از اسم خودشان استفاده کنند، چه تغییری در گفت‌ و گوی درونی‌شان رخ می‌دهد؟ بر پایۀ این ایده که صحبت کردن با خود به‌صورت سوم‌شخص باعث می‌شود افراد خود را مشابه دیگران ببینند و دربارۀ خود همان‌طور فکر کنند که دربارۀ دیگران می‌اندیشند. این دیدگاه نوعی فاصلۀ روانشناختی ایجاد می‌کند که می‌تواند کنترل نفس را تسهیل کند. برای مثال، افراد به‌جای این‌که بگویند «من در این مسابقه شکست می‌خورم»، به خودشان بگویند «علی در این مسابقه شکست می‌خورد.»

نتایج نشان داد که گفتار سوم‌شخص با کاهش فعالیت در ناحیۀ قشر پیش‌پیشانی میانی مغز همراه بود و این نشان می‌دهد زبانی که افراد برای اشاره به خود به کار می‌برند، بر توانایی آن‌ها برای کنترل افکار، احساسات و رفتارشان در موقعیت‌های استرس‌زا تأثیر دارد. به‌طور خاص، استفاده از نام خود هنگام درون‌نگری، به‌جای ضمیر اول‌شخص «من»، توانایی افراد در کنترل خود را افزایش می‌دهد.

تکنیک نگاه از بالکن

با این تکنیک از خودگویی سود ببریم

معمولاً انسان‌ها وقتی با یک چالش روبه‌رو می‌شوند، در زاویۀ خاصی نسبت به آن چالش قرار دارند و سعی می‌کنند همه‌چیز را از زاویۀ خودشان تحلیل کنند؛ درست مانند فردی که از پایین به عدد ۹ انگلیسی نگاه می‌کند و آن را ۶ می‌خواند. معمولاً افراد با تغییر زاویۀ دید، بینش نوینی به یک جریان پیدا می‌کنند و می‌توانند جزئیاتی را ببینند که قبلاً از چشمشان پنهان مانده بود. در تکنیک نگاه از بالکن، افراد سعی می‌کنند برای لحظاتی گفتگوی درونی خود را به‌صورت موقت متوقف کنند و جریان پیش‌آمده را مانند یک تماشاگر بی‌طرف از یک بالکن نگاه کنند. برای مثال، فرض کنید دانشجویی نتوانسته موضوع خوبی برای پایان‌نامۀ خود انتخاب کند و خودگویی منفی او شروع به گفتن جملاتی مثل «من چقدر بی‌عرضه هستم» می‌کند.

در این حالت، این دانشجو تلاش می‌کند گفت‌ و گوی درونی منفی را برای مدتی متوقف کند و از بالا به وضعیت خود به‌عنوان سوم‌شخص نگاه بیندازد. در این حالت، او به خودش می‌گوید: «ما از بالا یک دانشجویی می‌بینیم که نتوانسته موضوع خوبی برای پایان‌نامه‌اش برگزیند. از آن‌طرف، مهلت انتخاب موضوع رو به اتمام است. آیا منطقی است که این دانشجو صرفاً به دلیل عدم یافتن یک موضوع خوب، خود را بی‌عرضه در تمام زندگی بداند؟ این دانشجو چه روش‌های دیگری را که می‌تواند به او کمک کند نادیده گرفته؟ آیا این دانشجو می‌تواند با تلاش بیشتر، احتمال یافتن یک موضوع جذاب را افزایش دهد؟»

برخی تکنیک هایی که میتوانند به کنترل گفتگوی درونی منفی کمک کنند:

  1. در محیط خود نظر ایجاد کنید: زمانی که خودگویی شدت می‌یابد فرد حس می‌کند کنترل از دستش خارج شده و در مارپیچ فکری غرق می‌شود، سازمان دادن محیط می‌تواند به بازیابی نظم ذهنی کمک کند.
  2. به طبیعت بروید: قرار گرفتن در محیط هایی با رنگ سبز از نظر روانشناسی رنگ ها به بهبود تعادل و بازیابی و حفظ آرامش درونی کمک می‌کند.
  3. در آغوش گرفتن: زمانی که در گرداب افکار منفی گیر افتاده‌اید یک آغوش محبت آمیز، حتی به آغوش کشیدن اشیاء بی‌جان، میتواند کمک کننده باشد.

به گفت‌ و گوی درونی‌ خود آگاه شوید!

چگونه واگویه آگاهانه داشته باشیم؟

بسیاری از درمان‌های روانشناختی، آگاهی از خویش را جزو ملزومات و ابزارهای درمان می‌دانند. خودآگاهی به این معناست که فرد می‌تواند دربارۀ حالت‌های درونی، هیجانات، افکار، باورها، انگیزه‌ها و تأثیر رفتارهایش بر دیگران فکر کند و آن‌ها را درک کند. در برخی مواقع، انسان‌ها بدون این‌که حواسشان باشد یا قصدی برای انجام نشخوار فکری داشته باشند، فکرشان به‌سمت خودگویی‌ های منفی و نشخوار فکری می‌رود. ذهن‌آگاهی در این موارد می‌تواند منجر به دقت بیشتر فرد بر خودش شود. این‌که فرد از خودش بپرسد: «الان در چه حالتی است؟ در حال تجربۀ چه چیزی است؟» جزو سؤال‌هایی هستند که می‌توانند منجر به ذهن‌آگاه شدن فرد نسبت به خودش شوند. پس از ذهن‌آگاه‌شدن، افراد می‌توانند عمداً جریان گفت و گو های ذهنی ناکارآمد را متوقف کنند.

برای مثال، در درمان شناختی – رفتاری (CBT)، از مراجع خواسته می‌شود تا ابتدا افکار منفی یا خودگویی‌هایی را که در لحظه تجربه می‌کند شناسایی کند. سپس از او خواسته می‌شود بررسی کند که آیا این افکار یا فرضیات، تنها تبیین ممکن برای موقعیت هستند یا می‌توان دیدگاه‌های واقع‌بینانه‌تر و جایگزین‌هایی منطقی‌تر برای آن‌ها یافت. در واقع، هدف این است که مراجع درک کند خودگویی‌های منفی صرفاً یکی از زوایای ممکن نگاه به ماجرا هستند، نه حقیقتی مطلق. در روند درمان تلاش می‌شود این پیام منتقل شود که برای تصمیم‌گیری مؤثرتر و داشتن درک کامل‌تری از موقعیت، باید جنبه‌های مختلف آن را بررسی کرد، نه این‌که صرفاً به تفسیرهای بدبینانه و محدود بسنده شود.

کتاب مرتبط: آشتی با ذهن اثر مارک کولمن

سخن آخر درباره خودگویی

گفت‌ و گوی درونی بخش جدایی‌ناپذیر ذهن انسان است و نقشی فراتر از یک جریان فکری ساده دارد؛ این مکالمه می‌تواند بر هیجان‌ها، تصمیم‌ها و شیوۀ مواجهه ما با چالش‌ها اثر بگذارد. تفاوت اصلی نه در وجود آن، بلکه در لحن، محتوا و میزان آگاهی ما از آن است.

اگر گفت‌ و گوی ذهنی به تکرار منفی و بی‌پایان محدود شود، می‌تواند به نشخوار فکری و فرسودگی روانی منجر شود؛ اما با آگاهی و ایجاد فاصله‌ای سالم، می‌توان آن را به ابزاری سازنده تبدیل کرد. در نهایت، یادگیری مدیریت گفتگوی درونی به ما کمک می‌کند ذهنی انعطاف‌پذیرتر و واکنش‌هایی آگاهانه‌تر داشته باشیم.

چگونه با خودگویی‌ منفی و سرزنش‌کننده مقابله کنم؟

یکی از روش‌هایی که در درمان شناختی رفتاری استفاده می‌شود، بررسی و ارزیابی خودگویی‌های منفی است. هر زمان متوجه شدید در حال سرزنش کردن خودتان هستید، از خود این سه سؤال را بپرسید: 1) دقیقاً چه فکری از ذهنم گذشت؟ 2) چه شواهدی از این فکر حمایت می‌کند؟ 3) چه شواهدی با این فکر در تناقض است؟
برای مثال، اگر بعد از یک اشتباه با خود بگویید «من همیشه گند می‌زنم!» از خود بپرسید:
آیا واقعاً همیشه این‌طور بوده است؟
چه موقعیت‌هایی را به یاد دارم که عملکرد خوبی داشته‌ام؟
آیا ممکن است این اشتباه فقط به همین موقعیت مربوط باشد؟
این پرسش‌ها به شما کمک می‌کنند گفتگوی درونی منفی را به‌عنوان یک تفسیر ببینید، نه یک حقیقت قطعی و نه ابزاری برای آزار و سرزنش مداوم خودتان.

گفت و گوی درونی چه تفاوتی با نشخوار فکری دارد؟

نشخوار فکری (rumination) نوعی سبک تفکر است که شامل تمرکز مکرر بر خلق‌وخوی منفی فرد، علل و پیامدهای آن است. نشخوار ذهنی معمولاً به‌عنوان یک پاسخ ناسازگار و متداوم به ناراحتی و خلق‌وخوی منفی بروز می‌کند؛ همچنین ارتباط نزدیکی با دیگر اختلالات، مانند اختلالات خلقی و اضطرابی، دارد. گفت‌وگوی درونی نیز می‌تواند شامل نشخوار فکری باشد، اما یکی از ویژگی‌های نشخوار فکری این است که صرفاً کلامی نیست و احتمال دارد شامل بررسی مکرر برخی تصاویر ذهنی نیز باشد. مفهوم نشخوار فکری کمی گسترده‌تر از خودگویی است، اما شامل آن نیز می‌شود.

منابع:


دسته بندی: دانشکده

تیم تحریریه روان آموزتیم تحریریه روان آموز

طرح SOS روان آموز

مشاوره رایگان با پشتیبانان حرفه ای روان آموز

در شروع درس خواندن معمولاً سوالاتی ذهنتان را به خودش مشغول می‌کند که ممکن است باعث نگرانیتان شده و حتی شما را از ادامه‌ی مسیر منصرف کند. روان‌آموز در کنار شماست تا پاسخگوی هر سوالی باشد که در مسیر درس خواندن و کنکور برایتان پیش می‌آید. فقط کافی‌ست شماره خودتان را در فرم پیش‌رو وارد کنید و منتظر تماس پشتیبابان حرفه‌ای روان‌آموز باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

لطفا نظرتان را با ما به اشتراک بگذارید

1 2 3 4 5

سبد خرید من

در حال بارگذاری...